{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

، امید را از نجاری آموختم که

، امید را از نجاری آموختم که
مغازه اش آتش گرفت و زغـــال فروشی باز کرد...!!!
.
.




البته مواد هم میفروخت
همسایه ها لوش دادن
دیدگاه ها (۱)

طرف نوشته بود: انگار تو قفسم، دلم گرفته از دیدن آدما، خسته ش...

مطمئن باشید! ... . ......پست های من بعد از مرگم تو دانشگاه‌...

زن به شوهرش میگه : دیشب خواب دیدم برام یه انگشتر الماس خریدی...

خدا هیشکیو شرمنده بَچَش نکنه!!!........کودک درونم ازم یه مام...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۴ویو راوی مشتری تش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_20بعد از پارک کردن ماشین از ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۹ویو راوی بعد از...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۵ویو راوی نورا بعد...

تجربه ثابت کرده است؛ پیشروی رژیم صهیونیستی همیشه در آتش‌بس‌ه...

روباه کوچولوی منپارت شانزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای وقتی ه...

واقعا..یا اگر بگویی چرا حجاب نداری میگوید گرم است نمیتوان ...

نیایش صبحگاهی🌸🍃🌸خدایا بهترین درس ها را 🍃در زمان سختی آموختم🌸...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط