{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز قبل از صبحونه رفتم نون بگیرم. یه پیره مرده اونجا وا

امروز قبل از صبحونه رفتم نون بگیرم. یه پیره مرده اونجا واستاده بود. سیگارم آخراش بود خاموش کردم.
به چشمانم نگاهی کرد و پرسید: پسرم سیگار میکشی؟
گفتم: آره
گفت: به انم
.
.
.
.
.
.
.
.
پیرسگ اوله صبحی فقط میخاست به یکی برینه...!
دیدگاه ها (۱)

مورد داشتیم تایلندیه خواسته زن بگیره اومده پیش ایرانیا تحقیق...

مشکل اینجاست که وقتی میگه سایپا مطمئنما نمیپرسیم سایپا از چی...

اینایی که خودشون پُست های خودشون رو لایک میکنن منو یاد بچه ه...

اگه خواستی یکی همیشه دوستت داشته باشه، تنهات نذاره، تا آخر ع...

رمان

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

فیک تهیونگ

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۰✦ات ویوتمام شب به اون پیام فکر می‌کردم.«مواظب باش... ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت ششم: بازگشتِ سایه و مهمانِ ناخوانده!...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

اتاق ساکت سیصدو هفت

ادامه پارت ۱۷ قسمت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط