{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتـــ عشــ❣ ـــق نہ

گفتـــ عشــ❣ ـــق نہ

بیا تا همیشــہ "دوست" بمانیم

دستش را رها کردم و
گفتــم:
ببخشید...

ما بــہ کسے کہ

برایش روزے چندبار

از درون فرو مے ریزیم...

دوستـــ نمے گوییم ...
دیدگاه ها (۲۶)

درآغوشــم بگیرکـــہ بہ امنیـت آن💖 محتاجم بہ 💖 شـــانہ هـــای...

وقتی می گویم ‌: تـــ❤ ️ـــو یعنی تمام من !ایڹ ڪلمه ی 2...

چشمان توسازنده ی عشق است وبدیهیستاین دل نشودبعد نگاهتدگر آرا...

#عکس نوشته#عاشقانه...........

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

من می خواستم یچیزی بگممن شمارو درک نمی کنم نه واقعا درک نمی ...

Part ⁴¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با خند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط