چون من دوستون دارم پارت میزارم
چون من دوستون دارم پارت میزارم
پس حمایت یادت نره 🥰😅
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟓
___
همه سر میز شام نشسته بودند و از رفتن لینا یک روز میگذشت.
سکوت ارومی حکمرانی میکرد تنها چیزی که شنیده میشد، صدای به هم خوردن قاشق چنگال ها بود.
که با صدای ذوق زده و دهن پر جونگکوک سکوت خونه شکست.
جونگکوک:راستییی.
مری با خنده به صورت بامزه ی پسرش نگاه کرد و با خودش گفت اگه دختر میشد چه جیگری میبود ولی با حرفی که جونگکوک زد خشکش زد.
جونگکوک:عمو یونگ هو، مامان شما کی میخواین برین ماه عسل( لبخند)
مری:پسرم چی میگی ما دیگه ازمون سنی گذشته، ماه عسل برای شما جووناس.
جونگکوک:یعنی میخای بگی پیر شدی، خیر اتفاقا از منم جوون تری ناز، بعدم ماه عسل و تفریح اینجور چیزا که سن و سال نمیخاد.
مری:ولی پسرم ما بریم کارای شرکت عقب میوفته و کسی نیست شرکت و اداره کنه همینطور شما تنها میشین.
تهیونگ تو فکر فرو رفت اگه اونا میرفتن ماه عسل خودش و جونگکوک باهم تا یک مدتی تنها بودن و میتونست با جونگکوک خیلی وقت بگذرونه.
تهیونگ:خب شما برین من حواسم به شرکت هست.
جونگکوک:اره تهیونگ راست میگه، شما هنوز جوونید باید از زندگی لذت ببرین.
یونگ هو:فکر خوبیه، نظرت چیه عزیزم.
مری:هووف باشه حالا انقدر اصرار میکنین.
جونگکوک:هورا.
___
تو گوشاش ایرپاد بود و اهنگ مورد علاقش پلی شده بود، اهنگی ملایم مخصوص نیمه شب برای خواب، برای اروم گرفتن ذهنش، برای ارامش گرفتن و سست شدن بدنش، و در عین حال خالی شدن از هر حسی.
اهنگش وایب ارامش رو داشت و تهیونگ بخاطر همین بود هرشب این اهنگ دلنشین رو میشنید و راحت میشد.
نگاهش رو سقف بود ولی چشماش بسته، دستاش تا اخرین حد ممکن باز بود و پاهاش کمی از هم فاصله داشتن و غرق در حس راحتی بود.
اونقدر تو اعماق اهنگ و فضای تاریک اما دلنشین شب و اتاقش غرق بود که نمیدونست یکی داره با چشمای براق و پاپی طورش دیدش میزنه.
حالا که تازه از حموم هم در اومده بود و موهاش و خشک نکرده بود جذاب تر و راحت تر بود چون موهای خیس به هم چسبیدش رو پیشونیش پخش بود و عادتش این بود که وقتی شب ها میره حموم، موهاش رو خشک نکنه و با همون موهای تر بخوابه، چون یکی از دلایل ارامش گرفتنش بود.
فضای اتاق تاریک بود، اما لذت بخش و پر ارامش .
جونگکوک اروم رفت به سمت تخت و یهویی خودشو انداخت رو تخت اما اروم.
سرشو گزاشت روی بازوی ورزیده ی تهیونگ و دست چپش رو انداخت روی شکمش.
ته که میدونست کی اومده اتاقش و میدونست اون فردی که بغلش کرده کیه بدون لحظه ای از خراب کردن ارامشش یا حتی باز کردن چشماش چرخید طرف اون فرد و محکم بغلش گرفت، دستاشو دور کمرش و پاهاشو دور پاهای اون جوجه کوچولو قفل کرد.
بعد از چند ثانیه یکی از ایرپاد هارو از تو گوشش در اورد و گزاشت تو گوش پسر کوچولو.
کمی خم شد و دم عمیقی از موهای نرم پسر گرفت و همونجا رو بو.سید.
تهیونگ:ای لاو یو، بیبی بوی.
و به خواب عمیق و زیبایی رفت.
جونگکوک با چشمای گشاد شده، به تهیونگ خواب رفته نگاه کرد، از نظرش تهیونگ سلیقه ی خوبی توی اهنگ گوش دادن داشت، و از وایب خاصی که از اهنگ میگرفت اروم چشماش گرم شد و اونم به خواب رفت و ایرپاد به صورت خودکار و هوشمند خاموش شد.
___
یونگ هو:خب عشقم میگی کجا بریم.
تا مری خواست چیزی بگه جونگکوک پرید.
جونگکوک:برین فرانسه، پاریس.
مری:اوهوو چه جای دوری، نه نمیخاد میریم همین شهرای کره رو میگردیم بسه.
جونگکوک:یعنی چی، ادم یک بار ماه عسل میره بعد شما میگین کره، نه نمیشه برین روسیه بعد المان بعد ژاپن و خیلی از کشورای دیگه.
مری:مگه قراره بریم دور دنیا رو گشت بزنیم یک ماه عسل دیگه این ادا بازیا چیه.
جونگکوک:نه باید به کشور برین نه شهر.
پس حمایت یادت نره 🥰😅
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟓
___
همه سر میز شام نشسته بودند و از رفتن لینا یک روز میگذشت.
سکوت ارومی حکمرانی میکرد تنها چیزی که شنیده میشد، صدای به هم خوردن قاشق چنگال ها بود.
که با صدای ذوق زده و دهن پر جونگکوک سکوت خونه شکست.
جونگکوک:راستییی.
مری با خنده به صورت بامزه ی پسرش نگاه کرد و با خودش گفت اگه دختر میشد چه جیگری میبود ولی با حرفی که جونگکوک زد خشکش زد.
جونگکوک:عمو یونگ هو، مامان شما کی میخواین برین ماه عسل( لبخند)
مری:پسرم چی میگی ما دیگه ازمون سنی گذشته، ماه عسل برای شما جووناس.
جونگکوک:یعنی میخای بگی پیر شدی، خیر اتفاقا از منم جوون تری ناز، بعدم ماه عسل و تفریح اینجور چیزا که سن و سال نمیخاد.
مری:ولی پسرم ما بریم کارای شرکت عقب میوفته و کسی نیست شرکت و اداره کنه همینطور شما تنها میشین.
تهیونگ تو فکر فرو رفت اگه اونا میرفتن ماه عسل خودش و جونگکوک باهم تا یک مدتی تنها بودن و میتونست با جونگکوک خیلی وقت بگذرونه.
تهیونگ:خب شما برین من حواسم به شرکت هست.
جونگکوک:اره تهیونگ راست میگه، شما هنوز جوونید باید از زندگی لذت ببرین.
یونگ هو:فکر خوبیه، نظرت چیه عزیزم.
مری:هووف باشه حالا انقدر اصرار میکنین.
جونگکوک:هورا.
___
تو گوشاش ایرپاد بود و اهنگ مورد علاقش پلی شده بود، اهنگی ملایم مخصوص نیمه شب برای خواب، برای اروم گرفتن ذهنش، برای ارامش گرفتن و سست شدن بدنش، و در عین حال خالی شدن از هر حسی.
اهنگش وایب ارامش رو داشت و تهیونگ بخاطر همین بود هرشب این اهنگ دلنشین رو میشنید و راحت میشد.
نگاهش رو سقف بود ولی چشماش بسته، دستاش تا اخرین حد ممکن باز بود و پاهاش کمی از هم فاصله داشتن و غرق در حس راحتی بود.
اونقدر تو اعماق اهنگ و فضای تاریک اما دلنشین شب و اتاقش غرق بود که نمیدونست یکی داره با چشمای براق و پاپی طورش دیدش میزنه.
حالا که تازه از حموم هم در اومده بود و موهاش و خشک نکرده بود جذاب تر و راحت تر بود چون موهای خیس به هم چسبیدش رو پیشونیش پخش بود و عادتش این بود که وقتی شب ها میره حموم، موهاش رو خشک نکنه و با همون موهای تر بخوابه، چون یکی از دلایل ارامش گرفتنش بود.
فضای اتاق تاریک بود، اما لذت بخش و پر ارامش .
جونگکوک اروم رفت به سمت تخت و یهویی خودشو انداخت رو تخت اما اروم.
سرشو گزاشت روی بازوی ورزیده ی تهیونگ و دست چپش رو انداخت روی شکمش.
ته که میدونست کی اومده اتاقش و میدونست اون فردی که بغلش کرده کیه بدون لحظه ای از خراب کردن ارامشش یا حتی باز کردن چشماش چرخید طرف اون فرد و محکم بغلش گرفت، دستاشو دور کمرش و پاهاشو دور پاهای اون جوجه کوچولو قفل کرد.
بعد از چند ثانیه یکی از ایرپاد هارو از تو گوشش در اورد و گزاشت تو گوش پسر کوچولو.
کمی خم شد و دم عمیقی از موهای نرم پسر گرفت و همونجا رو بو.سید.
تهیونگ:ای لاو یو، بیبی بوی.
و به خواب عمیق و زیبایی رفت.
جونگکوک با چشمای گشاد شده، به تهیونگ خواب رفته نگاه کرد، از نظرش تهیونگ سلیقه ی خوبی توی اهنگ گوش دادن داشت، و از وایب خاصی که از اهنگ میگرفت اروم چشماش گرم شد و اونم به خواب رفت و ایرپاد به صورت خودکار و هوشمند خاموش شد.
___
یونگ هو:خب عشقم میگی کجا بریم.
تا مری خواست چیزی بگه جونگکوک پرید.
جونگکوک:برین فرانسه، پاریس.
مری:اوهوو چه جای دوری، نه نمیخاد میریم همین شهرای کره رو میگردیم بسه.
جونگکوک:یعنی چی، ادم یک بار ماه عسل میره بعد شما میگین کره، نه نمیشه برین روسیه بعد المان بعد ژاپن و خیلی از کشورای دیگه.
مری:مگه قراره بریم دور دنیا رو گشت بزنیم یک ماه عسل دیگه این ادا بازیا چیه.
جونگکوک:نه باید به کشور برین نه شهر.
- ۱.۹k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط