دو مسافر،دو راه نا همگون
دو مسافر،دو راه نا همگون
در خیابان که عطر دوری داشت
سمت هم سمتِ روزِ بارانی
قول من که قسم به جانش بود
قول مردانه،قبلِ ویرانی
اورفت ومن ماندم سمت این نابسامانی
کوچه ها را هرروز میگردم
با دو چشمی که تشنه ی او بود
با دو پایی که شوق مردن داشت
رد پایش شبیه چاقو بود
خاطراتش یکی یکی آمد
عکس او،عطر او،تمامم او
با خودم جنگِ در فراموشی
قصد کرده به انهدامم او
خانه ام را عوض کنم باید
خاطراتش به گریه میخم کرد
کوچه هارا،تمام شهرم را
میسپارم به عمق گوری سرد
این توافق به نفع دنیا بود
نه به نفع من وتو ...باور کن
مرگ آهسته دردلم میگفت
بعدازاین با حضور ِ من سر کن
در خیابان که عطر دوری داشت
سمت هم سمتِ روزِ بارانی
قول من که قسم به جانش بود
قول مردانه،قبلِ ویرانی
اورفت ومن ماندم سمت این نابسامانی
کوچه ها را هرروز میگردم
با دو چشمی که تشنه ی او بود
با دو پایی که شوق مردن داشت
رد پایش شبیه چاقو بود
خاطراتش یکی یکی آمد
عکس او،عطر او،تمامم او
با خودم جنگِ در فراموشی
قصد کرده به انهدامم او
خانه ام را عوض کنم باید
خاطراتش به گریه میخم کرد
کوچه هارا،تمام شهرم را
میسپارم به عمق گوری سرد
این توافق به نفع دنیا بود
نه به نفع من وتو ...باور کن
مرگ آهسته دردلم میگفت
بعدازاین با حضور ِ من سر کن
- ۱۰.۱k
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط