{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شود

مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شود
گفتم از خاطره هامان که دلم شاد شود
می گذارم که زمان هم به عقب برگردد
تا همان روز که چشمم به تو افتاد شود
سال نود و نمی دانم دلتنگی ِ من
عصر رویایی یکشنبه ی خرداد شود
دختری آن همه وابسته به تنهایی خود
ناگهان سخت به دنیای تو معتاد شود
قلبم آشفته که نه، خانه ی ویران شده بود
گفتم عاشق بشوم خانه ام آباد شود
پر زد از دست ِ قفس رفت قناری و نشد
هرگز از فکر ِ قناری قفس آزاد شود
دیدگاه ها (۳۶)

چون سنگ ، شدی سبز نشستی سر راهمگفتی که من آن حاصل یک لحظه گن...

دو مسافر،دو راه نا همگوندر خیابان که عطر دوری داشتسمت هم سمت...

وای اگر امشب بگویی خسته ای از شعر منوای اگر رخ برکشی از دیده...

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشماگر بی انتها هم نیستم بی...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط