{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم می

داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم میگه :این چیه؟ میگم :یه قطعه الکتریکی. میگه :کارش چیه؟ میگم :توضیحش سخته. زارت گذاشت زیر گوشم و گفت :فکر کردی اون موقع که ۳ سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود؟
:|
دیدگاه ها (۱۲)

مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود که مردی رو می ب...

یکی بود، خییییییییییییییییلی خوب بود الان دیگه نیست :(

هر کس بد ما به خلق گوید، ما صورت خود نمی خراشیمما هم خوب او...

پدرم می گفت: محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می...

تک پارتی ویو ا.ت امروز جیهوپ موقع بیدار کردنم یه سطل آب ریخت...

____[The Forbidden Crossing]____

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

پآرت⁸یه یونگی نگاه کردماهمیتی ندادم ولی هوووف بزرگی از عصبان...

پارت ۲۳

#اونـ_مالـ_منهـPart13ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولوی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩حس کرد...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط