{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی آمده بودی

روزی آمده بودی
و شبی هراسناک
برای رفتنت بهانه ای یافتی
و رفتی
تا قصه تمام شود.
تورفتی
و من خرمن گیسویم
را برباد دادم...
موهایم را...
تنها دارایی باارزشم
که بعداز تو تنها یاداور
دستان نوازشگرت بود.
ساعت ها موهایم را نوازش میکردی
ومن غرق در رویای پوچ
کاخی برای عشقمان
روی گسل زلزله ها میساختم...
گفته بودم بروی میمیرم...
من مردم...
وموهایم را به دستان باد سپردم..
دیدگاه ها (۳۵)

.شب ها را تا نزدیکی های صبح می نویسماز تواز دلتنگیاز آدم هار...

امشب از آسمان شعرهای من باران می باردچترت را ببند با من قدم ...

آرام جانم...در خاطرت بمانداینجا یک نفر هر روزبا خیالت نفس می...

سهم من از بی قراریه این همه قرار ، همان بی قراریستسهم من از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط