{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک داستان جالب ...

یک داستان جالب ...

تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگ خالی بود.
برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسباند.

عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی در این مکان عکس عروسی تان نصب می شود!؟ بچه ها خندیدند.
خودش هم لبخندی زد و جواب داد:نه. . . این قاب جای خالی عکس امام زمان است.
می خواهیم وقتی حضرت مهدی ظهور کردند و چهره شان را همه دیدند عکس شان را به دیوار خانه مان بچسبانیم. همه مان مات و مبهوت شدیم. یکی پرسید:
پس چرا از حالا قاب خالی زده ای به دیوار؟ هنوز که آقا ظهور نکرده اند. فوری جواب داد: همین دیگر...
می خواهیم همیشه یادمان باشد یک چیزی توی زندگی مان کم داریم.

هر لحظه که این قاب خالی را می بینیم یادمان می افتد که منتظر ظهور باشیم...

اللهم عجل لوليك الفرج
دیدگاه ها (۶)

اللهم عجل لوليك الفرج

چقدر ما زنان ایرانی هنرمندیم

ﻃﺮﺯﺗﻬﯿﻪ: ۱- ﺩﺭ ﻇﺮﻓﯽ ﭘﻮﺩﺭ ﮊﻻ‌ﺗﯿﻦ ﻭ ﮊﻟﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﮐﻨﯿ...

پاستیل طرز تهیه اش تو پست بعدی

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پارت ۶۳ آریانا چند ثانیه فقط به مدیر خیره ماند.ـ خونه‌ی من؟م...

داستان عاشقانه جدید

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

LESSON

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۰ | «یک عصر خانو...

هتل ۴۰۴ p.3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط