قلدرمدرسه
قلدرمدرسه
ـــــــــــــــــــــــــ
پارت۳۱
بعد از اینکه خانم کیم رفت بیرون من هم کیفم رو برداشتم و رفتم به سمت ماشین و سوار شدم همینطوری داشتم میرفتم که به ترافیک خوردم ای خداا چرا اخه الان باید به ترافیک بوخورم هوف همینطوری توی ترافیک بودم و اروم اروم حرکت میکردم که نم نم بارون گرفت همین کم مونده بود که بارون بگیره اروم اروم حرکت کردم که دیگه از ترافیک اومدم بیرون همینطوری داشتم میرفتم که یه موتور از روبه رو داشت میومد سرعتش خیلی بالا بود برای همین زدم روی ترمز اونم زد روی ترمز اوفف فقط همین کم مونده بود از ماشین پیاده شدم ورفتم کناره موتوره ایستادم وگفتم
اقا حواستون کجاست نمیبینین ماشین داره از روبه روتون میاد
همینطوری داشتم بهش غر میزدم که کلاه کاسکتش رو برداشتم با فردی که دیدم شوکه شدم اون جیمین بود ورا باید دوباره ببینمش سوا خونسرد باش
-سلام خانم پارک(پوزخند)
مخت تاب برداشته من فامیلیم لی هست
-اوه مخه من تاب برداشته؟
اره
-باشه خانم لی فقط گفتم الان یه اشنایی کوچیک داشته باشیم تا فردا توی شرکت بیشتر اشنا بشیم
چی داری بلغور میکنی
-خدافظ خانم کوچولو
عوضیی لعنت بهت که دوباره نیای
رفتم سوار ماشین شدم وبه سمته خونه حرکت کردم وقتی رسیدم یه راست رفتم تو اتاقم وروتخت افتادم وخوابیدم
فردا صبح
دوباره با صدای اون الارم کوفتی بلند شدم رفتم سمته حموم یه دوش گرفتم واومدم بیرون موهام رو خسک کردم ویه لباس پوشیدم وموهام رو دم اسبی بستم ویه ارایش لایت هم کردم کیفم رو برداشتم با گوشیم رفتم طبقه پایین یه چیزی خوردم وبه هیون سیک گفتم منو برسونه شرکت وقتی رسیدم شرکت دیدم دوتا ماشین جلوی شرکته از ماشین پیاده شدم وبه هیون سوک گفتم ماشین رو یه جا پارک منه و دنبالم بیاد بریم داخله شرکت وقتی هیون سوک ماشین رو پارک کرد واومد باهم رفتیم داخله شرکت که دیدم جیمین روبه روی دفترم نشسته جوری که منو نبینه روبه هیون سوک کردم وگفتم
+هیون سوک جوری رفتار کن که دوست پسرمی
هیون سوک:چرا خانم لی
+کاری که گفتم رو بکن بغله من راه بیا
هیون سوک:چشم خانم لی
+نگو خانم لی بگو سوا
هیون سوک: باشه
+افرین
ـــــــــــــــــــــــــ
پارت۳۱
بعد از اینکه خانم کیم رفت بیرون من هم کیفم رو برداشتم و رفتم به سمت ماشین و سوار شدم همینطوری داشتم میرفتم که به ترافیک خوردم ای خداا چرا اخه الان باید به ترافیک بوخورم هوف همینطوری توی ترافیک بودم و اروم اروم حرکت میکردم که نم نم بارون گرفت همین کم مونده بود که بارون بگیره اروم اروم حرکت کردم که دیگه از ترافیک اومدم بیرون همینطوری داشتم میرفتم که یه موتور از روبه رو داشت میومد سرعتش خیلی بالا بود برای همین زدم روی ترمز اونم زد روی ترمز اوفف فقط همین کم مونده بود از ماشین پیاده شدم ورفتم کناره موتوره ایستادم وگفتم
اقا حواستون کجاست نمیبینین ماشین داره از روبه روتون میاد
همینطوری داشتم بهش غر میزدم که کلاه کاسکتش رو برداشتم با فردی که دیدم شوکه شدم اون جیمین بود ورا باید دوباره ببینمش سوا خونسرد باش
-سلام خانم پارک(پوزخند)
مخت تاب برداشته من فامیلیم لی هست
-اوه مخه من تاب برداشته؟
اره
-باشه خانم لی فقط گفتم الان یه اشنایی کوچیک داشته باشیم تا فردا توی شرکت بیشتر اشنا بشیم
چی داری بلغور میکنی
-خدافظ خانم کوچولو
عوضیی لعنت بهت که دوباره نیای
رفتم سوار ماشین شدم وبه سمته خونه حرکت کردم وقتی رسیدم یه راست رفتم تو اتاقم وروتخت افتادم وخوابیدم
فردا صبح
دوباره با صدای اون الارم کوفتی بلند شدم رفتم سمته حموم یه دوش گرفتم واومدم بیرون موهام رو خسک کردم ویه لباس پوشیدم وموهام رو دم اسبی بستم ویه ارایش لایت هم کردم کیفم رو برداشتم با گوشیم رفتم طبقه پایین یه چیزی خوردم وبه هیون سیک گفتم منو برسونه شرکت وقتی رسیدم شرکت دیدم دوتا ماشین جلوی شرکته از ماشین پیاده شدم وبه هیون سوک گفتم ماشین رو یه جا پارک منه و دنبالم بیاد بریم داخله شرکت وقتی هیون سوک ماشین رو پارک کرد واومد باهم رفتیم داخله شرکت که دیدم جیمین روبه روی دفترم نشسته جوری که منو نبینه روبه هیون سوک کردم وگفتم
+هیون سوک جوری رفتار کن که دوست پسرمی
هیون سوک:چرا خانم لی
+کاری که گفتم رو بکن بغله من راه بیا
هیون سوک:چشم خانم لی
+نگو خانم لی بگو سوا
هیون سوک: باشه
+افرین
- ۴.۵k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط