درذهناو
#در_ذهن_او
ᴾᴬᴿᵀ ³
هیونجین" فلیکس^
فلش بک به دو سال پیش :
دوستای صمیمی که هیچوقت کسی فکرشو نمیکرد از هم بپاشه .
(اتفاقایی که هان ازش بیخبره)
هر روز حسادت و تنفر لینو نسبت به فلیکس بیشتر میشد . دیگه نمیتونست فلیکس و تحمل کنه .
همیشه دنبال راه فرار میگشت . همیشه بهونه ای جور میکرد که فلیکس و نبینه . نمیدونست این تنفر روزی کار دستش میده .
لینو از فلیکس متنفر بود اما هیونجین و خیلی دوست داشت . همیشه مراقب هیونجین و هان بود .
فلیکس میدونست لینو ازش متنفره . اما بازم دوستش داشت . همیشه هواسش به لینو بود . توی هر شرایطی از لینو محافظت میکرد .
هر اتفاقی که برای هیونجین یا هان میوفتاد ، لینو میگفت تقصیر فلیکسه .
خلاصه که یک روزی از اون روز ها ، هیونجین و فلیکس با هم به خرید رفتن :
^بریم اون یکی پاساژ (به پاساژ اون طرف خیابون اشاره کرد)
"یه لباس میخوای بگیری . چقد خود درگیری داری
^اخه اون لباسی که میخام پیدا نمیشه
"وای...بریم خب
یه قدم جلو رفتن که..
صدای بوق ماشین همه جا رو فرا گرفت..
همه چی توی یه ثانیه اتفاق افتاد..
ᴾᴬᴿᵀ ³
هیونجین" فلیکس^
فلش بک به دو سال پیش :
دوستای صمیمی که هیچوقت کسی فکرشو نمیکرد از هم بپاشه .
(اتفاقایی که هان ازش بیخبره)
هر روز حسادت و تنفر لینو نسبت به فلیکس بیشتر میشد . دیگه نمیتونست فلیکس و تحمل کنه .
همیشه دنبال راه فرار میگشت . همیشه بهونه ای جور میکرد که فلیکس و نبینه . نمیدونست این تنفر روزی کار دستش میده .
لینو از فلیکس متنفر بود اما هیونجین و خیلی دوست داشت . همیشه مراقب هیونجین و هان بود .
فلیکس میدونست لینو ازش متنفره . اما بازم دوستش داشت . همیشه هواسش به لینو بود . توی هر شرایطی از لینو محافظت میکرد .
هر اتفاقی که برای هیونجین یا هان میوفتاد ، لینو میگفت تقصیر فلیکسه .
خلاصه که یک روزی از اون روز ها ، هیونجین و فلیکس با هم به خرید رفتن :
^بریم اون یکی پاساژ (به پاساژ اون طرف خیابون اشاره کرد)
"یه لباس میخوای بگیری . چقد خود درگیری داری
^اخه اون لباسی که میخام پیدا نمیشه
"وای...بریم خب
یه قدم جلو رفتن که..
صدای بوق ماشین همه جا رو فرا گرفت..
همه چی توی یه ثانیه اتفاق افتاد..
- ۵.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط