{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

بوسم تو را با هر نفس ، ای بخت دور از دسترس

وربانگ برداری که بس ! غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان ، تا بی نشان ، بازو به بازویت دهم

با همزمانی ، همدلی ، جان را هم آوایت کنم
دیدگاه ها (۱)

مجنون اگر شکست، لیلی بهانه بوددنیا از اولش، دیوانه خانه بودا...

تنهایـــــــــی شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!...

دوست دارم عاشقت باشم...نمی خواهی مرا ؟؟پس چرا با غم تماشا می...

نه شاهی برای حکم دارمنه شاهدی برای شهودفقط دوستت دارم همین …

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

.عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط