{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کجا بودید وقتی جنگ بود

در کجا بودید وقتی جنگ بود

عرصه بر شیران عالم تنگ بود

**************************

پرچم ، پیشانی بند ، انگشتر ، چفیه ، بی سیم روی کولش، خیلی بانمک شده بود.

گفتم : چیه خودتو مثل علم درست کردی ؟

می دادی پشت لباست هم برات بنویسن !

پشت لباسش را نشان داد : جگر شیر نداری سفر عشق مرو

گفتم :به هر حال اصرار بیخود نکن . بی سیم چی لازم دارم. ولی تو رو نمی برم،

هم سنت کمه و هم برادرت شهیدشده دستش را گذاشت روی کاپوت تویوتا و گفت :

باشه ، نمی آم . ولی فردای قیامت شکایتت را به فاطمه ی زهرا می کنم ،

می تونی جواب بدی ؟ گفتم : برو سوار شو ...

چند روز بعد ، در پایان عملیات ، پرسیدم : بی سیم چی کجاست ؟

بچه ها گفتند :نمی دونیم کجاست! نیست. به شوخی گفتم :نگفتم بچه ست گم میشه؟

حالا باید بگردیم تا پیداش کنیم . بعد از عملیات داشتیم شهدا را جمع می کردیم .

بعضی ها فقط یک گلوله یا ترکش ریز خورده بودند .

یکی هم بود که ترکش سرش را برده بود . برش گرداندم ، پشت لباسش را دیدم:

جگر شیر نداری سفر عشق مرو ...
دیدگاه ها (۵)

وقتی تلویزیون مستندی درباره بابا مصطفای شهید ِ علیرضا پخش می...

لبیک یا خامنه ای

توبه نامه قبل از شهادت... جواد عنایتی، یک بسیجی از اهالی کا...

پیام شهدا : من آنروز در خط، یک دست لباس خاکی داشتم وبا آن ا...

همخونه اجباری...پارت ۱۴۶«ویو داهی»همون شب...بوراک باهام تماس...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.47  (روایت از زبان جونگ کوک)...

همخونه اجباری.. پارت 74."ویو جئون جونگ کوک"بالش خورد به صورت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط