از پله های ساختمان بالا آمدم
از پله های ساختمان بالا آمدم
-هفت-پله مانده بود تا برسم
صدای نواختن پیانو میآمد
و تو مینواختی...
با همان انگشتان ظریفت،
صدای پاشنه کفش زمستانی مرا که شنیدی
صدا قطع شد...
و من از خواب پریدم...
اینطور شد که دیگر نخوابیدم..
-هفت-پله مانده بود تا برسم
صدای نواختن پیانو میآمد
و تو مینواختی...
با همان انگشتان ظریفت،
صدای پاشنه کفش زمستانی مرا که شنیدی
صدا قطع شد...
و من از خواب پریدم...
اینطور شد که دیگر نخوابیدم..
- ۶۹۱
- ۰۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط