بانوی من
بانوی من
Part:8
درخواستی
ا.ت...ا.ت داشت گریه میکرد!
از سه سالگیش تا الان که ۲۲ سالشه هیچکس اشکاشو ندیده بود...
توی مستی و خواب گریه میکرد و می گفت...
ـ ن..نه.. هق..خ..خواهش میکنم اونو..ن..نکش.. هق
اونوو و جونگ کوک با تعجب و ترس نگاه هم کردن..
ا.ت داشت گریه میکرد و التماس میکرد؟؟؟؟کسی که حتی اگه بکشنش هم التماس نمیکنه؟؟
ـ ا..اونوو..منظورش کیه؟
ـ نمیدونم.. واقعا نمیدونم...
جونگ کوک آروم ا.ت رو صدا زد..
ـ بانو..بانو..بیدار شید لطفاً...پاشو( آخرشو با داد گفت)
ا.ت با هق هق از خواب پرید...
ـ اینجا چیکار میکنید شما دو تا؟
ـ ا.ت ما..
ـ اونوو کافیه ، لطفاً برید بیرون
ـ ت..تو داشتی گریه میکردی؟
ـ ب.. بانو صورتتون خیس در اشکه..
قلب ا.ت به طرز وحشتناکی میکوبید...فوبیاش! اینکه بخواد جلوی کسی گریه کنه!
ـ س..سریع برید بیرون
ـ جونگ کوک یکم آب برای ا.ت بیار
ـ گمشین بیرون ( عربده)
« ساعت ۲۳:۳۰ سه شب بعد ، بعد از رفتن خانواده ا.ت»
اون عطر فاکینگ هاتش رو زد ، ساعت رولکسش ایندفعه ۱۰ میلیارد نیست بلکه ۴۰ میلیارده رو بست ، دستبند الماسش رو بست
( خدایی تو کدوم فیک انقدر پولدار بودید؟ پول برای سیسی های عجیجم😝😂)
با صدای تق تق کفش های پاشنه بلند همه نگاه ها سمت پله افتاد...ا.ت توی یه استایل مشکی هات ، بوی عطرش و اون اکسسوری هاش..
ـ جئون ، کیم میدونید که اگه از دستوراتم اونجا سرپیچی کنید چی میشه؟(سرد)
ـ بله بانو ( تعظیم)
ـ خوبه ، بریم
بله ، ا.ت به مهمونی بزرگ ترین مافیا های جهان دعوت شده بود...ا.ت مقامش خیلی بالا بود چون قدرتمندترین مافیای دختر بود..
رفتن اونجا که یهو...
چرا همیشه با که یهو تمومش میکنم؟ به نظرتون بزنم یکی رو بکشم؟🎀
Part:8
درخواستی
ا.ت...ا.ت داشت گریه میکرد!
از سه سالگیش تا الان که ۲۲ سالشه هیچکس اشکاشو ندیده بود...
توی مستی و خواب گریه میکرد و می گفت...
ـ ن..نه.. هق..خ..خواهش میکنم اونو..ن..نکش.. هق
اونوو و جونگ کوک با تعجب و ترس نگاه هم کردن..
ا.ت داشت گریه میکرد و التماس میکرد؟؟؟؟کسی که حتی اگه بکشنش هم التماس نمیکنه؟؟
ـ ا..اونوو..منظورش کیه؟
ـ نمیدونم.. واقعا نمیدونم...
جونگ کوک آروم ا.ت رو صدا زد..
ـ بانو..بانو..بیدار شید لطفاً...پاشو( آخرشو با داد گفت)
ا.ت با هق هق از خواب پرید...
ـ اینجا چیکار میکنید شما دو تا؟
ـ ا.ت ما..
ـ اونوو کافیه ، لطفاً برید بیرون
ـ ت..تو داشتی گریه میکردی؟
ـ ب.. بانو صورتتون خیس در اشکه..
قلب ا.ت به طرز وحشتناکی میکوبید...فوبیاش! اینکه بخواد جلوی کسی گریه کنه!
ـ س..سریع برید بیرون
ـ جونگ کوک یکم آب برای ا.ت بیار
ـ گمشین بیرون ( عربده)
« ساعت ۲۳:۳۰ سه شب بعد ، بعد از رفتن خانواده ا.ت»
اون عطر فاکینگ هاتش رو زد ، ساعت رولکسش ایندفعه ۱۰ میلیارد نیست بلکه ۴۰ میلیارده رو بست ، دستبند الماسش رو بست
( خدایی تو کدوم فیک انقدر پولدار بودید؟ پول برای سیسی های عجیجم😝😂)
با صدای تق تق کفش های پاشنه بلند همه نگاه ها سمت پله افتاد...ا.ت توی یه استایل مشکی هات ، بوی عطرش و اون اکسسوری هاش..
ـ جئون ، کیم میدونید که اگه از دستوراتم اونجا سرپیچی کنید چی میشه؟(سرد)
ـ بله بانو ( تعظیم)
ـ خوبه ، بریم
بله ، ا.ت به مهمونی بزرگ ترین مافیا های جهان دعوت شده بود...ا.ت مقامش خیلی بالا بود چون قدرتمندترین مافیای دختر بود..
رفتن اونجا که یهو...
چرا همیشه با که یهو تمومش میکنم؟ به نظرتون بزنم یکی رو بکشم؟🎀
- ۴.۴k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط