{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز اونقدر خوشحال بودم که همه ی ناراحتیام رو یادم رفت.

امروز اونقدر خوشحال بودم که همه ی ناراحتیام رو یادم رفت. امروز احساس میکردم پروانه ها توی شکمم پرواز میکنن و پرنده ها دورِ سرم میچرخن. احساس میکردم به اندازه ی کافی اوج گرفتم تا بتونم یه سال رو با خوشی بگذرونم. احساس کردم دیگه دلتنگ نیستم...
تونستم نفس بکشم. تونستم بخندم و از بودنِ اطرافیام کنارم راضی باشم. امروز حس کردم خیلی همه رو دوست دارم. احساس کردم هیچ انتظاری از کسی ندارم و بدی ها از من دورن. امروز احساس کردم توی امن ترین نقطه ی دنیا قرار گرفتم.
#تِدی
پ.ن: این روز رو براتون ارزو می کنم
#deep_feeling
دیدگاه ها (۲)

چرا باید نیاز به یه آدم اضافه داشته باشم وقتی دوستام و خانوا...

#deep_feeling

کوچه تاریک بود و هرچی جلوتر میرفتم اون نور بهم نزدیک تر میشد...

نشستم واسه بار هزارم اولویت هامو چک کردم. دیدم از هر طرف که ...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

گردباد خونین

تولد قهرمان من. پارت نه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط