{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز اونقدر خوشحال بودم که همه ی ناراحتیام رو یادم رفت.

امروز اونقدر خوشحال بودم که همه ی ناراحتیام رو یادم رفت. امروز احساس میکردم پروانه ها توی شکمم پرواز میکنن و پرنده ها دورِ سرم میچرخن. احساس میکردم به اندازه ی کافی اوج گرفتم تا بتونم یه سال رو با خوشی بگذرونم. احساس کردم دیگه دلتنگ نیستم...
تونستم نفس بکشم. تونستم بخندم و از بودنِ اطرافیام کنارم راضی باشم. امروز حس کردم خیلی همه رو دوست دارم. احساس کردم هیچ انتظاری از کسی ندارم و بدی ها از من دورن. امروز احساس کردم توی امن ترین نقطه ی دنیا قرار گرفتم.
#تِدی
پ.ن: این روز رو براتون ارزو می کنم
#deep_feeling
دیدگاه ها (۲)

چرا باید نیاز به یه آدم اضافه داشته باشم وقتی دوستام و خانوا...

#deep_feeling

کوچه تاریک بود و هرچی جلوتر میرفتم اون نور بهم نزدیک تر میشد...

نشستم واسه بار هزارم اولویت هامو چک کردم. دیدم از هر طرف که ...

I can be myself with himPart⁸⁶ساعت دو نصفه شب بود..تقریبا طر...

نفهمیدم دیگه چیشد ...صدای لارا که بلند اسم دکتر رو صدا میزد ...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ²⁶]*ا/ت ویو*اونقدر توی فکر بودم که متو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط