ماه و شبح
ماه و شبح
پارت دهم | خواستگاری غیرمنتظره
هشت روز...
از مهمان ناخوانده گذشته بود.
هشت روزی که نه خبری از «شبح» بود...
و نه سرنخی تازه.
اما در همان هشت روز...
فلیکس تصمیمی گرفت.
تصمیمی که حتی افراد خودش را هم شوکه کرد.
او با یک هویت جعلی، خودش را بهعنوان فرزند یکی از شرکای تجاری قدیمی خانم کیم معرفی کرد.
وقتی یکی از افرادش با تعجب پرسید:
ـ رئیس... واقعاً میخواین این کارو بکنین؟
فلیکس با آرامش دکمههای سرآستینش را بست.
ـ آره.
ـ اگه افسر کیم بفهمه...
لبخند گوشهی لب فلیکس پررنگتر شد.
ـ هنوز وقتش نرسیده.
---
صبح روز بعد...
عمارت خاندان کیم.
سلین در باغ قدم میزد.
نسیم ملایمی میان بوتههای رز میوزید.
او با نوک انگشتانش، آرام گلبرگ یکی از رزهای سفید را لمس کرد.
صدای قدمهایی از پشت سرش شنیده شد.
اما برنگشت.
فکر کرد یکی از خدمتکارهاست.
چند ثانیه بعد...
مرد ناشناس مقابلش زانو زد.
کت سرمهای شیکی به تن داشت.
جعبهی مخملی کوچکی را از جیب کتش بیرون آورد و در آن را باز کرد.
داخلش یک حلقهی سادهی نقرهای میدرخشید.
مرد با لبخندی آرام گفت:
ـ با من ازدواج میکنی؟
سلین حتی به حلقه نگاه هم نکرد.
چند ثانیه سکوت کرد...
بعد با همان لحن آرام و بیاحساس همیشگی گفت:
ـ نه.
نه عصبانیتی در صدایش بود...
نه تردیدی.
فقط یک جواب کوتاه و قاطع.
مرد چند لحظه به او خیره ماند.
بعد آرام از جایش بلند شد.
لبخند محوی روی لبهایش نشست.
ـ انتظارش رو داشتم.
سلین بدون اینکه سؤال بپرسد، دوباره نگاهش را به رزهای باغ دوخت.
مرد جعبه را بست.
بیآنکه خداحافظی کند، از کنار او گذشت و عمارت را ترک کرد.
---
چند دقیقه بعد...
داخل ماشین مشکیرنگی که روبهروی عمارت پارک شده بود...
مرد کراواتش را شل کرد.
لنزهای رنگی را از چشمانش برداشت.
موهای طلاییاش زیر نور آفتاب برق زد.
فلیکس با پوزخند به عمارت نگاه کرد.
یکی از افرادش که پشت فرمان نشسته بود، با تعجب گفت:
ـ رئیس... جواب رد داد.
فلیکس بیخیال به پشتی صندلی تکیه داد.
ـ میدونستم.
ـ پس چرا رفتین؟
فلیکس نگاهش را به آسمان دوخت و با اعتمادبهنفسی عجیب گفت:
ـ اون جوابش به همه «نه»ئه...
چون هنوز منتظر کسیه که خودش هم نمیدونه کیه.
لبخندش عمیقتر شد.
ـ و اون آدم...
منم.
ماشین آرام از مقابل عمارت دور شد...
درحالیکه سلین هنوز نمیدانست مردی که چند دقیقه پیش خواستگارش بود...
همان «شبح»ی است که شب و روز به دنبالش میگردد.
پارت دهم | خواستگاری غیرمنتظره
هشت روز...
از مهمان ناخوانده گذشته بود.
هشت روزی که نه خبری از «شبح» بود...
و نه سرنخی تازه.
اما در همان هشت روز...
فلیکس تصمیمی گرفت.
تصمیمی که حتی افراد خودش را هم شوکه کرد.
او با یک هویت جعلی، خودش را بهعنوان فرزند یکی از شرکای تجاری قدیمی خانم کیم معرفی کرد.
وقتی یکی از افرادش با تعجب پرسید:
ـ رئیس... واقعاً میخواین این کارو بکنین؟
فلیکس با آرامش دکمههای سرآستینش را بست.
ـ آره.
ـ اگه افسر کیم بفهمه...
لبخند گوشهی لب فلیکس پررنگتر شد.
ـ هنوز وقتش نرسیده.
---
صبح روز بعد...
عمارت خاندان کیم.
سلین در باغ قدم میزد.
نسیم ملایمی میان بوتههای رز میوزید.
او با نوک انگشتانش، آرام گلبرگ یکی از رزهای سفید را لمس کرد.
صدای قدمهایی از پشت سرش شنیده شد.
اما برنگشت.
فکر کرد یکی از خدمتکارهاست.
چند ثانیه بعد...
مرد ناشناس مقابلش زانو زد.
کت سرمهای شیکی به تن داشت.
جعبهی مخملی کوچکی را از جیب کتش بیرون آورد و در آن را باز کرد.
داخلش یک حلقهی سادهی نقرهای میدرخشید.
مرد با لبخندی آرام گفت:
ـ با من ازدواج میکنی؟
سلین حتی به حلقه نگاه هم نکرد.
چند ثانیه سکوت کرد...
بعد با همان لحن آرام و بیاحساس همیشگی گفت:
ـ نه.
نه عصبانیتی در صدایش بود...
نه تردیدی.
فقط یک جواب کوتاه و قاطع.
مرد چند لحظه به او خیره ماند.
بعد آرام از جایش بلند شد.
لبخند محوی روی لبهایش نشست.
ـ انتظارش رو داشتم.
سلین بدون اینکه سؤال بپرسد، دوباره نگاهش را به رزهای باغ دوخت.
مرد جعبه را بست.
بیآنکه خداحافظی کند، از کنار او گذشت و عمارت را ترک کرد.
---
چند دقیقه بعد...
داخل ماشین مشکیرنگی که روبهروی عمارت پارک شده بود...
مرد کراواتش را شل کرد.
لنزهای رنگی را از چشمانش برداشت.
موهای طلاییاش زیر نور آفتاب برق زد.
فلیکس با پوزخند به عمارت نگاه کرد.
یکی از افرادش که پشت فرمان نشسته بود، با تعجب گفت:
ـ رئیس... جواب رد داد.
فلیکس بیخیال به پشتی صندلی تکیه داد.
ـ میدونستم.
ـ پس چرا رفتین؟
فلیکس نگاهش را به آسمان دوخت و با اعتمادبهنفسی عجیب گفت:
ـ اون جوابش به همه «نه»ئه...
چون هنوز منتظر کسیه که خودش هم نمیدونه کیه.
لبخندش عمیقتر شد.
ـ و اون آدم...
منم.
ماشین آرام از مقابل عمارت دور شد...
درحالیکه سلین هنوز نمیدانست مردی که چند دقیقه پیش خواستگارش بود...
همان «شبح»ی است که شب و روز به دنبالش میگردد.
- ۸۳
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط