{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه و شبح

ماه و شبح

پارت سیزدهم | زمزمه‌ای زیر نور لوسترها

موسیقی آرام در سالن پیچیده بود.

فلیکس دستش را دور کمر سلین گذاشت.

سلین هم با فاصله‌ای کاملاً رسمی، دستش را روی شانه‌ی او قرار داد.

چند لحظه...

هیچ‌کدام حرفی نزدند.

فقط صدای پیانو میان سکوتشان جریان داشت.

فلیکس نگاهش را از چهره‌ی سلین برنداشت.

ـ هنوز هم به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کنی؟

سلین بدون اینکه نگاهش کند، آرام گفت:

ـ اعتماد، گرون‌ترین چیزیه که یه آدم می‌تونه از دست بده.

لبخند محوی روی لب فلیکس نشست.

ـ پس یکی قبلاً ازت دزدیدتش...

سلین برای اولین بار نگاهش را به چشم‌های او دوخت.

ـ از کجا اینو می‌دونی؟

فلیکس شانه‌ای بالا انداخت.

ـ از چشمات.

چند ثانیه دوباره سکوت شد.

رقصشان آرام ادامه پیدا کرد.

---

در آن سوی سالن...

کانر با اخم به آن دو خیره شده بود.

لوکاس زیر لب گفت:

ـ این مرد کیه؟

لین آرام جواب داد:

ـ هر کی هست... زیادی به سلین نزدیک شده.

خانم کیم هم از دور با کنجکاوی نگاهشان می‌کرد.

او هرگز این مرد جوان را قبلاً ندیده بود.

---

وسط رقص...

فلیکس کمی به سلین نزدیک‌تر شد و خیلی آرام، طوری که فقط خودش بشنود، زمزمه کرد:

ـ اگه یه روز فهمیدی قاتل خانواده‌ات... کسی نیست که فکرش رو می‌کنی، چی؟

سلین همان لحظه خشکش زد.

ضربان قلبش تند شد.

ـ منظورت چیه؟

اما فلیکس فقط لبخند زد.

ـ هیچی...

فقط یه سؤال بود.

موسیقی تمام شد.

مهمان‌ها شروع به دست زدن کردند.

سلین فوراً دستش را از دست فلیکس بیرون کشید.

ـ تو...

کی هستی؟

فلیکس یک قدم عقب رفت.

نگاهش برای لحظه‌ای روی صورت سلین ماند.

ـ فعلاً...

فقط یه غریبه.

در همان لحظه، یکی از محافظ‌های هتل با عجله وارد سالن شد و چیزی در گوش خانم کیم گفت.

رنگ از صورت خانم کیم پرید.

سلین فوراً متوجه شد.

ـ چی شده؟

خانم کیم با صدایی لرزان گفت:

ـ یکی... وارد دفتر خصوصی شرکت شده.

چند پرونده‌ی محرمانه دزدیده شده...

سلین بدون لحظه‌ای مکث به سمت خروجی دوید.

اما قبل از اینکه از در خارج شود، نگاهی کوتاه به پشت سرش انداخت.

فلیکس...

دیگر در سالن نبود.

فقط روی میزی کنار پنجره، یک رز سفید قرار داشت...

و زیر آن، تکه‌کاغذی با یک جمله.

«ماه... بازی تازه شروع شده.»
دیدگاه ها (۰)

---ماه و شبحپارت چهاردهم | تولد زیر نور ماهیک سال بعد...دواز...

---ماه و شبحپارت پانزدهم | این رقص، برای من استجشن تولد سلین...

ماه و شبحپارت دوازدهم | این رقص، سهم من استیک هفته بعد...شرک...

ماه و شبحپارت دهم | خواستگاری غیرمنتظرههشت روز...از مهمان نا...

ماه و شبحپارت هشتم | خانه‌ای به نام خانوادهصبح روز بعد...نور...

ماه و شبحپارت نهم | مهمان ناخواندهصبح روز بعد...عمارت کیم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط