آنقدر جای خالیت اینجاست

‌‌ آن‌قدر جای خالیت اینجاست
که کنارم دراز می‌کشد
برایم قصه می‌گوید
سر برشانه‌ام می‌گذارد
وگاه باهم، گریه می‌کنیم...
آن‌قدر به نبودنت، عادت کرده‌ام
که اگر یک روز بیایی
دلم برای جای ‌خالی‌ات تنگ می‌شود
دلم برای دلتنگی‌ات
دلم برای آوازهایی
که جای‌خالی‌ات می‌خواند...
هم دوست دارم که بیایی
هم می‌ترسم که بیایی..
دیدگاه ها (۰)

چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"دفتر پر غزل خاطره هایم ...

معشوقه من محو شدی داخل شعرمبی شک توشدی بیت غزل خانه مهرمطوری...

‏دوست داشتن درست از جایی شروع میشهکه حاضری بخاطرِ اونتغییر ک...

جایے که بـود و نبـــودت...هیــــچ فـــرقــے نــــدارد...نبـو...

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط