پارت ۴۴:دژاوو
پارت ۴۴:دژاوو
(Rose)
دستی بر لباس سفید رنگش کشید.
درست مثل ۸ سال گذشته. با این تفاوت که اینبار هیچ عشقی در وجودش نبود. اینبار فقط یه اجبار بود.
تهیونگ خیلی آهسته وارد اتاق شد. چشم هاش نامفهوم بود، برای سولاری که چشم هاش فقط یخ بودن.
دست هاش رو به جلو برد.
"ازم دلخور نباش، حداقل همین یه امروز"
با نفسی عمیق، تمام آن خاطرات را مانند قطاری دور کرد. دست هایش را جلو برد و کمی دستان تهیونگ رو فشرد.
"باشه"
و بعد به همراهی اش، به سمت سکوی درخشان و بزرگ رفت.
پاپ تمام حرف های مسخره اش را زد. ایزابل برای خواندن راز لس آنجلس وارد مجلس شد.
هردو کمرشان رو به نشانه ی احترام خم کردند.
"شاهدخت به سلامت باشند"
"متچکرم، زوج آسمانی"
زوج آسمانی، نام فصل آخر کتاب بود. جایی که روح دو معشوقه به پرواز درمیاد ولی خاطرات، رویا و تمام حرف های گفته و نگفته به صدا درمیان. این بخش قوی ترین پیوند رو داره و هیچ زوجی بعد اون پیوند جدا نشده.
در ابتدا، بادیگارد ها مشغول بررسی شدن تا مبادا دوربین و ضبط صوت کسی روشن باشد. سپس ایزابل شروع به خواندن کرد.
"در ۲۰ ام مارس سال ۱۹۹۸ من، ایزابل وودبک از خاندان سلطنتی وودبک، برای این دو معشوقه دو جسم و روحی یکسان، زوج آسمانی را قرائت میکنم"
"زمانی که دستان لرزان اش را در دستان گرم معشوقه اش قرار داد، فقط یک کلمه زمزمه کرد. ممنون. اما فقط یک ممنون نبود! او سپاس گذار بود اول از خدای مهران و بزرگ که چنین فرشته ای را به او داد و دوم، برای آنکه در تمام مدت آن فرشته در کنارش بود"
"بوسه ای بر روی پیشانی اش کاشت و او را برای آخرین بار به آغوش کشید. چقدر که عاشق این آغوش بود و حال باید ازش به دور میشد. نفس هایش در دود آتش و مه غلیظ جنگل گم شد گویا که اینجا انتهای راه بود. گویا که چشم هایش تار شده و تمام وجودش، سست"
"قبل از افتادن تن معشوقه را که کنون در لباسی پاره ظاهر شده، به آغوش کشید تا مبادا سنگ ریزه هایی از جنگل به بدن اش نفوذ کند. و بعد دگر برای همیشه هیچ و هیچ"
تا به آن لحظه کلیسا در سکوتی وصف ناپذیر غرق شده بود. سکوت حکم میکرد و هیچ کس، جرات نافرمانی نداشت.
"بخش زوج آسمانی را برای کیم سولار از خاندان کیم و کیم تهیونگ از خاندان کیم قرائت کردم. باشد که عشق شان آسمانی و حضور گرم شان در شهر زیبای لس آنجلس ابدی باشد"
و اینگونه شد که سولار برای بار دوم قربانی عشق تهیونگ شد.
(Rose)
دستی بر لباس سفید رنگش کشید.
درست مثل ۸ سال گذشته. با این تفاوت که اینبار هیچ عشقی در وجودش نبود. اینبار فقط یه اجبار بود.
تهیونگ خیلی آهسته وارد اتاق شد. چشم هاش نامفهوم بود، برای سولاری که چشم هاش فقط یخ بودن.
دست هاش رو به جلو برد.
"ازم دلخور نباش، حداقل همین یه امروز"
با نفسی عمیق، تمام آن خاطرات را مانند قطاری دور کرد. دست هایش را جلو برد و کمی دستان تهیونگ رو فشرد.
"باشه"
و بعد به همراهی اش، به سمت سکوی درخشان و بزرگ رفت.
پاپ تمام حرف های مسخره اش را زد. ایزابل برای خواندن راز لس آنجلس وارد مجلس شد.
هردو کمرشان رو به نشانه ی احترام خم کردند.
"شاهدخت به سلامت باشند"
"متچکرم، زوج آسمانی"
زوج آسمانی، نام فصل آخر کتاب بود. جایی که روح دو معشوقه به پرواز درمیاد ولی خاطرات، رویا و تمام حرف های گفته و نگفته به صدا درمیان. این بخش قوی ترین پیوند رو داره و هیچ زوجی بعد اون پیوند جدا نشده.
در ابتدا، بادیگارد ها مشغول بررسی شدن تا مبادا دوربین و ضبط صوت کسی روشن باشد. سپس ایزابل شروع به خواندن کرد.
"در ۲۰ ام مارس سال ۱۹۹۸ من، ایزابل وودبک از خاندان سلطنتی وودبک، برای این دو معشوقه دو جسم و روحی یکسان، زوج آسمانی را قرائت میکنم"
"زمانی که دستان لرزان اش را در دستان گرم معشوقه اش قرار داد، فقط یک کلمه زمزمه کرد. ممنون. اما فقط یک ممنون نبود! او سپاس گذار بود اول از خدای مهران و بزرگ که چنین فرشته ای را به او داد و دوم، برای آنکه در تمام مدت آن فرشته در کنارش بود"
"بوسه ای بر روی پیشانی اش کاشت و او را برای آخرین بار به آغوش کشید. چقدر که عاشق این آغوش بود و حال باید ازش به دور میشد. نفس هایش در دود آتش و مه غلیظ جنگل گم شد گویا که اینجا انتهای راه بود. گویا که چشم هایش تار شده و تمام وجودش، سست"
"قبل از افتادن تن معشوقه را که کنون در لباسی پاره ظاهر شده، به آغوش کشید تا مبادا سنگ ریزه هایی از جنگل به بدن اش نفوذ کند. و بعد دگر برای همیشه هیچ و هیچ"
تا به آن لحظه کلیسا در سکوتی وصف ناپذیر غرق شده بود. سکوت حکم میکرد و هیچ کس، جرات نافرمانی نداشت.
"بخش زوج آسمانی را برای کیم سولار از خاندان کیم و کیم تهیونگ از خاندان کیم قرائت کردم. باشد که عشق شان آسمانی و حضور گرم شان در شهر زیبای لس آنجلس ابدی باشد"
و اینگونه شد که سولار برای بار دوم قربانی عشق تهیونگ شد.
- ۹۱
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط