{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر چه کردم که رَود خاطرت از یـــــاد نشد

هر چه کردم که رَود خاطرت از یـــــاد نشد
روحتــ انــــگار از این غمکـــــده آزاد نشد

اشک چون سیل ز سدِّ مژگان رد شد و رفتــــ
دردهایم ,همه جـاری شدو فریــــاد نشــــد

بعدها تــا که تـــو را دیدم و مبهوتــــ شدم
من سراپا همه شوق و تـــــو دلت شاد نشد

بعدِ تــــو, با همــه بی حوصلگی جنگـیـــدم
خــانهء دل که چو ویــرانه شـــد آبـــاد نشد....
دیدگاه ها (۱)

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختمسود شعرم چیست وقتی که تو...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

به ظاهر از تو دلگیرم ولی دنیامو من میدمکه برگردی به اون لحظه...

از یـاد تو بـرنـداشـتـم دسـت هـنـوزدل هست به یاد نرگست مست ...

هر چه کردم که رَود خاطرت از یـــــاد نشدروحتــ انــــگار از ...

هر چه کردم که رَود خاطرت از یـــــاد نشدروحتــــــــــ انـــ...

‌‌هر چه کردم که رَود خاطرت از یـــــاد نشدروحتـــ انــگار از...

♦️هر چه کردم که رَود ♦️خاطرت از یـــــاد نشد♦️روحتـــ انــگا...

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی آنکه با جان و دلش مشق الف دا...

ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی‌شودگرگ سیه درون، سگ چوپان نمی‌...

عباس فرات

اسفندیار نظر

عبدالرحیم سعیدی‌راد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط