{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته کوچک من

دلنوشته کوچک من
وقتی خسته ای اززندگی
وقتی هیچ شانه ای برای تکیه و درد دل کردن نداری
وقتی حتی حق نداری فریاد بزنی
مجبوری بیای اینجا تمام نداشته هاتو،
تمام درداتو،
تمام آرزوهاتو بنویسی
همشو بنویسی و بقیه بخونن وبرات لایک بزنن
وتو درمقابل لطفشون یه لبخند تلخ ...
دیدگاه ها (۶)

دریاب این دل را ...می گویند زن های عرب دلشان که می گیرد، غصه...

خون می چکد ازدیده دراین کنج صبوریاین صبرکه من میکنم افشردن ج...

از این زندگی بیرنگم خسته ام....

خدایاکجایی....

پارت هفتم | قلدری یا محافظت؟لیانا با لباس لک‌شده از سلف بیرو...

فضا در یک ثانیه از سکوتِ سنگین به یک انفجارِ مطلق تغییر کرد....

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

مرد بی رحم

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

سناریو اوبیکاکا

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

《검은 마음》پارت ششم | بعد از کلاسامیلی همان‌جا ایستاد.صدای جمع ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط