چندپارتیوقتی به گربت حسودی میکنه وpt
چندپارتی:وقتی به گربت حسودی میکنه و...pt³
یه احساس بدی داشتم...احساس میکردم اون گربه ای که هنوز دو روز نشده اومده از من با ارزش تره!..کم کم داشتم به این فکر می افتادم که اون گربه زمانی که من نیستم تبدیل به یه پسر بزرگ و خوشتیپ میشه و عشقمو ازم میگیره!
سرمو انداختم پایین..زبونم تو لپم فرو بردم:"اوهوم..اره..راست میگی!"
سرمو اوردم بالا:"میدونی چیه؟ بیخودی تا اینجا اومدم اصن نیازی نبود بیام..ظاهرا فکر میکردم امروز روز خاصیه ولی خب انگاری نیست و خوشحالم حالت خوبه..بیخیالش..خیلی خستم
من میرم خونه*خمیازه*..شبت بخیر عزیزم"
خواستم برم که دستمو گرفت:"وایسا ببینم..خب باشه چرا ناراحت میشی الان؟ خب مگه امروز چه فرقی با روزای دیگه داره؟! امروز یکم لوکاس ناخوش احوال بود..یکم حواسم بیشتر بهش بود...همین!
تا اینجا اومدی چرا خودتو لوس میکنی؟..بیا باهم شام بخوریم فیلم ببینیم"
جمله آخرشو با لبخند گفت..اخمام رفت تو هم..من دارم خودمو لوس میکنم یا این بچه گربه؟! البته بچه که چه عرض کنم..
پوزخند زدم و با لحن سرد گفتم:"نه عزیزم..من سیرم لا اقل الان دیگه سیرم..من میرم توهم به پسرت برس..تقصیر تو که نیست که تو سالگرد دوستیمون گربت مریض میشه..نه؟
اومده بودم تا به قولم عمل کنم ولی ظاهرا...تو کار های مهم تری داری!"
لبخند زدم:"بیخیال..من میرم به کارت برس!''
_''صبر کن صبر کن..مگه امروز..چندمه؟؟"
زیر لب داشت یه چیزایی میگفت.. یه اعدادی انگار که داشت میگفت داشت میشمارد..بعد دهنش باز موند و زد تو پیشونیش:"ای وای خاک تو سرت هانی!..اصلا یادم نبود..امروز دهمه اکتبره!"
ادامه دارد...
میخواستم دو پارتی شه ولی نشد👍💔
دیدید چقدر زود گذاشتممم؟؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
یه احساس بدی داشتم...احساس میکردم اون گربه ای که هنوز دو روز نشده اومده از من با ارزش تره!..کم کم داشتم به این فکر می افتادم که اون گربه زمانی که من نیستم تبدیل به یه پسر بزرگ و خوشتیپ میشه و عشقمو ازم میگیره!
سرمو انداختم پایین..زبونم تو لپم فرو بردم:"اوهوم..اره..راست میگی!"
سرمو اوردم بالا:"میدونی چیه؟ بیخودی تا اینجا اومدم اصن نیازی نبود بیام..ظاهرا فکر میکردم امروز روز خاصیه ولی خب انگاری نیست و خوشحالم حالت خوبه..بیخیالش..خیلی خستم
من میرم خونه*خمیازه*..شبت بخیر عزیزم"
خواستم برم که دستمو گرفت:"وایسا ببینم..خب باشه چرا ناراحت میشی الان؟ خب مگه امروز چه فرقی با روزای دیگه داره؟! امروز یکم لوکاس ناخوش احوال بود..یکم حواسم بیشتر بهش بود...همین!
تا اینجا اومدی چرا خودتو لوس میکنی؟..بیا باهم شام بخوریم فیلم ببینیم"
جمله آخرشو با لبخند گفت..اخمام رفت تو هم..من دارم خودمو لوس میکنم یا این بچه گربه؟! البته بچه که چه عرض کنم..
پوزخند زدم و با لحن سرد گفتم:"نه عزیزم..من سیرم لا اقل الان دیگه سیرم..من میرم توهم به پسرت برس..تقصیر تو که نیست که تو سالگرد دوستیمون گربت مریض میشه..نه؟
اومده بودم تا به قولم عمل کنم ولی ظاهرا...تو کار های مهم تری داری!"
لبخند زدم:"بیخیال..من میرم به کارت برس!''
_''صبر کن صبر کن..مگه امروز..چندمه؟؟"
زیر لب داشت یه چیزایی میگفت.. یه اعدادی انگار که داشت میگفت داشت میشمارد..بعد دهنش باز موند و زد تو پیشونیش:"ای وای خاک تو سرت هانی!..اصلا یادم نبود..امروز دهمه اکتبره!"
ادامه دارد...
میخواستم دو پارتی شه ولی نشد👍💔
دیدید چقدر زود گذاشتممم؟؟
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
- ۹.۳k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط