#زیر_نور_ماه
#زیر_نور_ماه
پارت18
اون دوتا پیش هم صبحونه خوردن و بع سمت مدرسع راه افتادن...
وقتی رسیدن اتوبوس ها نرسیده بودن!
جونگکوک و تهیونگ جایی برای نشستن پیدا کردن..
سر جونگکوک دوباره درد گرفت ...این دفعه سرش بیشتر از قبل درد میکرد !
اثر های طلسم داشت جونگکوک رو از بین میبرد..
جونگکوک سرش رو گذاشت روی سر تهیونگ و چشم هاش رو بست..
تهیونگ گفت : جونگکوک حالت خوبه؟
جونگکوک سرش جوری درد میکرد که صدا های دورش رو نمیشنید..
تهیونگ گفت : جونگکوک.. جونگکوک خوبی؟
جونگکوک جوابی نداد ..
تهیونگ ترسید با دست هاش سر جونگکوک رو گرفت و با دیدن صورت جونگکوک ترسید..
رنگ جونگکوک پریدع بود!
دست هاش مثل برف سرد بود ..
یهو گرگینه ها اومدن پ جلوی جونگکوک زانو زدن و گفتن : سرورم ؛ سرورم حالتون خوبه ! سرورم جواب بدین !!!
تهیونگ خواست با تلپاتی با جونگکوک حرف بزنه ولی ذهنش اروم نبود..
صدا های بلندی توی ذهن جونگکوک بود..
یکی از گرگینه ها گفت : چه اتفاقی براش افتادع ؟!
تهیونگ گفت : نمیدونم...
تهیونگ گفت : شاید بهتره بهش شوک وارد کنیم..
گرگینه گفت : چطوری؟
تهیونگ خنجری از کیفش بیرون اورد و خراشی کوچیک روی دست جونگکوک ایجاد کرد !
یهو جونگکوک نفس نفس زنان به حالت قبلیش برگشت..
تهیونگ نفس عیق کشیدو گفت : پس چرا این طوری شدی ؟
جونگکوک گفت : نمیدونم سرم خیلی درد میکنه!!!
یکی از گرگینه قرصیبه جونگکوک دادو گفت : سرورم این قرص مخصوص ما گرگینه هاس ...میتونید اینو بخورید حالتون بهتر میشع !
جونگکوک از اون تشکر کرد و قرص رو خرد..
بعد از چند ثانیه حالش بهتر شد...
اتوبوس رسید اونا سوار شدن..
پارت18
اون دوتا پیش هم صبحونه خوردن و بع سمت مدرسع راه افتادن...
وقتی رسیدن اتوبوس ها نرسیده بودن!
جونگکوک و تهیونگ جایی برای نشستن پیدا کردن..
سر جونگکوک دوباره درد گرفت ...این دفعه سرش بیشتر از قبل درد میکرد !
اثر های طلسم داشت جونگکوک رو از بین میبرد..
جونگکوک سرش رو گذاشت روی سر تهیونگ و چشم هاش رو بست..
تهیونگ گفت : جونگکوک حالت خوبه؟
جونگکوک سرش جوری درد میکرد که صدا های دورش رو نمیشنید..
تهیونگ گفت : جونگکوک.. جونگکوک خوبی؟
جونگکوک جوابی نداد ..
تهیونگ ترسید با دست هاش سر جونگکوک رو گرفت و با دیدن صورت جونگکوک ترسید..
رنگ جونگکوک پریدع بود!
دست هاش مثل برف سرد بود ..
یهو گرگینه ها اومدن پ جلوی جونگکوک زانو زدن و گفتن : سرورم ؛ سرورم حالتون خوبه ! سرورم جواب بدین !!!
تهیونگ خواست با تلپاتی با جونگکوک حرف بزنه ولی ذهنش اروم نبود..
صدا های بلندی توی ذهن جونگکوک بود..
یکی از گرگینه ها گفت : چه اتفاقی براش افتادع ؟!
تهیونگ گفت : نمیدونم...
تهیونگ گفت : شاید بهتره بهش شوک وارد کنیم..
گرگینه گفت : چطوری؟
تهیونگ خنجری از کیفش بیرون اورد و خراشی کوچیک روی دست جونگکوک ایجاد کرد !
یهو جونگکوک نفس نفس زنان به حالت قبلیش برگشت..
تهیونگ نفس عیق کشیدو گفت : پس چرا این طوری شدی ؟
جونگکوک گفت : نمیدونم سرم خیلی درد میکنه!!!
یکی از گرگینه قرصیبه جونگکوک دادو گفت : سرورم این قرص مخصوص ما گرگینه هاس ...میتونید اینو بخورید حالتون بهتر میشع !
جونگکوک از اون تشکر کرد و قرص رو خرد..
بعد از چند ثانیه حالش بهتر شد...
اتوبوس رسید اونا سوار شدن..
- ۳۵۳
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط