{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازت متنفرم اوسامو

ازت متنفرم اوسامو

موری:خودت میدونی معموریت راجب چه موضوعیه پس خودت گردنش بگیر
دازای:من دلم نمیخواد خونشو تو خطر بندازم
موری:ولی اونم عضوی از مافیاست
چویا:معموریت داخب چیه یکی بگه تا همتونو خاک نکردم
دازای:من به اون معموریت نمیرم پس چویا هم حق نداره بره

موری نگاهی به دایچو(فکنم همین بود اسمش)کرد و چویا رو نگاه کرد و به همه گفت برن بیرون جز این دوتا

موری:شما دوتا باید برید معموریتتون گرفتن پرونده ها از امور خارجست و از شانس بد ما فردا شب یه مهمونی هست و برای راحت تر شدن کارمون خودمون رو جا میزنیم و میریم داخل و میریم مدارک رو بر میداریم
چویا و دایچو:یعنی به عنوان کاپل هم بریم?

..............
.خوابم میاد شب خوش.
دیدگاه ها (۵)

از اونجای که دیشبو پیچوندم ولی تا صبح بیدار بودم و حالم خوش ...

ازت متنفرم اوساموپارت فعکنم ۸دازای:خفه شو اون نامزدم نیست تو...

وای حقه خیلی واسه خودم پیش اومد مخصوصا سوتیبچه ها من این کیل...

سخته اصلا

آینه جادویی

[•] عمارت عشق [•] part:  9چویا سرشو به سینه ی دازای فشار مید...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط