{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان طنز آهو و خر عاشق

داستان طنز آهو و خر عاشق آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟ آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک خر ازدواج کرد.شش ماه بعد آهو و خر برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.حاکم پرسید : علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره. *حاکم پرسید:دیگه چی؟ آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه. *حاکم پرسید:دیگه چی؟ آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله. *حاکم پرسید:دیگه چی؟ آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است. *حاکم پرسید:دیگه چی؟
دیدگاه ها (۳)

ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ….............ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﺳﻮﻧﻮﮔﺮﺍﻓﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﻢﭼﯿﻪ ﻫﻤﺶ...

تیم امید

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

فیک : بین راندها

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

فیک : بین راندها

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

عشق خرکی آهو خیلی خوشگل بود. یک روز یک پری سراغش اومد و بهش...

آهو خیلی خوشگل بود, یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو ...

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط