{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز
🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁰ : پارت ¹⁰

خودش تو تایم آخر خواب بود و کلاس هم تموم شده بود استیو اومد و دید که چشماش خواب آلود و گفت: 《 واقعا برت متاسفم هیچی از این درس شیرین نفهمیدی😭💔
لورد گفت : 《 واقعا نمیدونم چرا خواب بودم 》
بعد به من گفت سارا چرا بیدارم نکردی؟
منم نمیدونستم چی بگم و با نازی به سمت هیلدا و باران و صندلی ها رفتیم بعد چند دقیقه خوش و بش استیو اومد گفت :《 نازنین میشه بیای یه لحظه باهات حرف دارم. 》من و بچه ها از اول فهمیده بودیم که باهاش کار داره ولی اینجاش و تصور نکرده بودیم که لورد بیاد بغل من بشینه و بگه :《 سارا تو دیدی که من کل کلاسو خواب بودم ولی ازت میخوام که جزوه هارو بهم بدی ، 》
منم گفتم حتما و بهش دادمو رفت و تشکر کرد و رفت نازی بعد نیم ساعت بعد با خوشحالی اومد و گفت بچه ها قدری خوشحالم که نمیدونم از کجا شروع کنمم🎀
ماهم هی میگفتیم بگو بگو بیچاره هول شده بود و نمی‌دونست از کجا شروع کنه ولی باران گفت : 《 حداقل یه تیکه شو بگو 》
نازی گفت :《 استیو گفت دوسم داره 》ما بچه ها هم مونده بودیم که چیی واقعاااااا خیلی سخت بود برامون ولی خداروشکر تونستیم باورش کنیم💖🍯

🥞ادامه دارد...

#رمان
#استرنجر_تینگز
#از_زبان_سارا
دیدگاه ها (۰)

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ : پارت ...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹² : پارت ...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁹ : پارت ⁹...

موضوع کلیپ چیه؟✨️: مامان استیو😂🛐 ♡ ㅤ  ❍ㅤ     ⎙ㅤ     ⌲ˡᶦᵏᵉ  ᶜ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط