{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۸۹

جیمین کنار گوش زنش گفت...... جیمین: ای بابا نمیخواهی بکی سوپرایز تو چیه
ات: کنی صبر کن میجی داره میاد ..... سمته اشپر‌خونه نگاهی انداخت و کیکی با طرح پستونک دست میجی به سمته میر حرکت می‌کرد سوجین و می‌چا خوب منظورش را گرفت و با افکارش در حال جنگ بودن ( امکان نداره ) را میگفتن دخترک حال که از شدت خوشهالی لبخند میزد سمته شوهرش چرخید جیمین با تعجب به کیک نگاهی میکرد و حالا سمته ات چرخید
جیمین: پس نمیخواهی بگی زود باش دیگه
ات=ج: نه چون من قراره بگم
صدا آشنایی از پرده گوشش اش شنیده شد امکان نداشت باورش سخت بود اون صدا مادرش بود درست میشنید درست میشنید مادرش بود سمته صدا چرخید و چهره گریون مادرش را دید ... زنه به اطراف نگاه کرد و با بغض تو گلو چشم دید تار از شدت اشک قدم هایش را سمته جی کی برداشت و حالا جلوش ایستادن پسره فقد چشم دوخته به مادرش
ات=ج: خوب جئون جی کی داری سالگرد ازدواج خودت رو جشن میگیری اره ....
جیمین: ما...
سیلی محکمی که از طرفه مادرش سمته گونش رفته بود سرش را سمته مادرش برگردوند زنه دیگه بغضش راه سد و با گریه گفت
ات=ج: تو پسره من نیستی .... پسره من هیچ وقت به هیچ آدمی صدمه نمیزنه .... چه برسه به ت*جاوز به دختر ۱۷ یا ۱۶ ساله...... من هیچ وقت همین پسری به این دنیا نیاوردم که به ضرر آدم ها باشه ....
زود باش بگو دیگه جی کی ... بگو .. که دروغه
جیمین با تمام جرعت و کار های اشتباهی که کرده بود و محکم حرفش را گفت ...... جیمین: نه مادر هر چی که شنیدی درسته
مادرش با گریه مشتی نسار شانه پسره کرد و با گریه گفت ....
ات=ج: پسرم فقد تو ست دو سالگی عاشق توا فرنگی شده بود ... ولی نمی‌خورد‌تش ... چون فکر می‌کرد بهش آسیب میرسونه .... ولی پسرم چیکار کرد ... ها
جونکوک: آروم بگی خانم همه اینجان
همسرش زیر لبی زمزمه کرد ولی زنش در حالی نبود کع به اطرافش نگاه کنه باز هم با گریه گقت ..... ات=ج: چرا همچنین کاری کردی ها ...
قضیه داشت بدتر میشد تهیونگ واقعا نمیخواست ابرو خانواده کیم و جئون زیر پا له بشه زود با دال تک تک مهمان ها را خارج کردنش و بعد از گفتن ( مهمونی پایان رسیده ) خودشان هم سمته جیمین و بقیه رفتن
ات=ج: د میگم بگو جی کی ... یا نه باید بگم پارک جیمین اره اسمت اینه درست نمیگم ...
جیمین: هر چی بود گذشت دیگه نمیشه برش‌گردانی ... مادرش با شنیدن این جلمه دیگه بغضش به بیرون راه شد و با گزیه های بیش از حد زیاد گفت
ات=ج: من ترو به دینا نیاورم .... من دیگه پسری به اسم جی کی ندارم ..
جیمین: آفرین... آفرین خانم جئون خودتو نشون دادی
جونکوک: پس کن جی کی .
سمته همسرش چرخید و دست هایش را گرفت سمته مبل کنارش برد و بعد از نشستن روش زود گفت....
جونکوک: عزیزم آروم باش لطفا
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۹۰ همسرش با گریه گفت .... ات=ج: ج...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۹۱دختره سری تکون داد و همراه با ج...

فصل سوم ( شب دردناک)پارت ۲۸۷ات : نه خیرم نه اصلا من ناراحت ن...

#چرا-منPart16ویو آت صبح از خواب بیدار شدم و صورتم رو شستم و ...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط