{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم ( شب دردناک)

فصل سوم ( شب دردناک)
پارت ۲۸۷

ات : نه خیرم نه اصلا من ناراحت نمیشم قهرم نمیکنم چون آدم نیستم
جیمین متوجه نیش کنایه همسرش شد و یک تای ابرو اش را بالا زده و گفت
جیمین: الان دیگه مطمئن شدم
وقتی متوجه شد که دخترک نبود و شوکه به اطراف نگاه کرد
جیمین: ات!
آهی کشید و از آشپزخونه خارج شد و سمته پله ها قدم برداشت وارد اتاق شد همسرش را دید که مشغول گشتن چیزی بود دست تو جیب سمته همسرش رفت و کنارش ایستادن ‌..... جیمین: چی شده خانمم
ات: چیزی نیست
جیمین : مگه میشه بهم بگو
ات: گفتم هیچی نیست
جیمین: چرا لج میکنی
ات: من لج نمیکنم
جیمین: این حرفات بخار لج کردن میدونی
ات: آه بس کن جیمین گفتم لج نکردم
جیمین صبرش لبریز شد و مچ دست ات را گرفت و سمته خودش کشاند دختره تو اغوشش افتاد و نگاه عصبی جیمین را متوجه شد
جیمین: ات چرا اینجوری رفتار میکنی
دخترک عصبی گفت نالید ..... ات: خوب نمی‌خواهم باهات حرف بزنم بعدش عصبانی میشی سره الکی
جیمین : دیدی گفتم بخاطر صبح عصبانی شدی اره
ات: آره...
دیگر صدا های آن ها بلند شدن و درست مثل دعوا می‌بودند
جیمین: چرا وقتی بهت گفتم قهر کردی گفتی نه
ات: خوب که چی بگم اره قهرم چیکار میکنی
جیمین : داد نزن همه فکر میکنن دعوا میکنیم
ات: خوب دعوا میکنیم این برات مهمه ؟
جیمین: معلومه که مهمه
ات: عه بهتر از این نمیشم اسم آقای جئون جی کی براش مهم تره
دستش را از‌میان دست جیمین کشید تا خواست قدمی برداره باز هم مچ دستش گرفته شد و این بار برخورد لب های هم مواجه و شوکه ایستاده بود جیمین در حالی که دستش را گذاشته رو پهلو ات بیشتر او را به سمته خودش کشاند و برخورد بدن های هم باعث مورمور شدن بدنش میشد....
بعد از بوسه طولایی از هم شدا شدن دختره با حالت چهره خجالتی به زمین خیره شد ....
جیمین: دیگه معذرت خواهی منو قبول کردی اره
ات : باش ولی تو هم عصبانی نشو
جیمین: حتما
دخترک را میان آغوشش گرفت و گذاشت تپش قلبش را بشنوه با حس خوشحالی گفت
جیمین: صبر کن برات یه چیزی وارم
ات را از خودش جدا کرد و سمته کمد لباس رفت بعد از برداشتن پاکت سفید دست دار سمته دخترک رفت و پاکت را در دست ان دختر گذاشت
جیمین: اولین بار وقتی ترو دیدم با این لباس تو ذهنم ترو تصور کردم و فقد برای تو این لباش رو طراحی کردم
ات: برای من
با ذوق پاکت را از دستش گرفت و هر‌دو دست هایش را دوره کمر جیمین حلقه کرد و خودش را میان بغلش گذاشت

دال : صداهایی اونل کم شدن
میجی: به حرف‌های زن شوهر فالگوش وایستادی
می‌چا : انگار با بوسه حلش کردن
میجی: بیخیال شید زشته
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۸۹جیمین کنار گوش زنش گفت...... جی...

فصل سوم (شب دردناک )پارت ۲۸۶با استرس نفس هایش را بیرون میفرس...

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۲۸۵ات را گذاشته رو تخت و پتو را ک...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۳۲: ساعت ۴ بعدازظهر...

پارت ۱۸چند روز گذشت ولی ات خبری نداد ( شب ۳ ) ات : اومدم اب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط