هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۱۰
جونگ کوک مرا بلند و با همدیگر به سمت لوکیشن رفتیم که در قرمز بود جیمین آن را باز کرد ماشین کنار در بود سوار ماشین شدیم همه اعضا نشسته بودند و با دیدن من تعجب کردند
جین : چی شده
جونگ کوک : یکی میخواسته به من تیر بزنه آرنیکا اومد جلو تیر به او خورد
اعضا :( تعجب فراوان )
جونگ کوک : جیمین میتونی زخمش رو درمان کنی
جیمین : نه وسایل لازم همراهم نیست
جونگ کوک : هوففف راننده برو دیگه چرا حرکت نمیکنی
راننده : قربان من دارم با سرعت بالا میروم
جونگ کوک : پس چرا نمیرسیم نمیبینی وضعیت ما را ( عربده )
راننده : چشم ببخشید
بعد از ۱۰ دقیقه به عمارت رسیدم خواستم بلند شم ولی دردم نمی گذاشت جونگ کوک مرا بلند کرد و به اتاقم برد و بعد از ۱ دقیقه جیمین هم آمد لباسمو بالا داد و بی حسی بهم زد و شروع به در آوردن گلوگه کرد گلوگه نزدیکی به رحمم بود و با هر اشتباهی میتونست به رحمم آسیب بزنه
۱ ساعت بعد :
بالاخره تموم شد و جیمین شکمم رو باند پیچی کرد و گفت :
درد داری ؟
آرنیکا : آره ولی زیاد نیست
جیمین : بیا این قرص رو بخور دردت رو رفع میکنه
آرنیکا :( قرص رو گرفت و خورد ) مرسی
جیمین : خواهش میکنم حالا استراحت کن
آرنیکا : باشه
جیمین از اتاق بیرون رفت و آرنیکا با خودش فکر میکرد که چشمانش گرم شد و خوابید
فلش بک به فردا صبح ( ماموریت نصفه شب بود )
ویو آرنیکا :
با تابش نور خورشید از خواب بیدار شدم دور و برم و نگاه کردم بلند شدم که به سوزش کمی در من ایجاد شد بخاطر زخمام بود به سمت دستشویی رفتم و کارای لازم رو انجام دادم موهام را شانه کردم و بستن و به لباس پوشیدم که در اتاق زده شد جونگ کوک به داخل آمد و گفت :
بیا پایین صبحانه حاضره
آرنیکا : باشه
جونگ کوک : کمک میخوای
آرنیکا : نه خودم میتونم
جونگ کوک : باشه
و از اتاق بیرون رفت آرنیکا تعجب کرد یهو رفتارش عوض شده بود قبلاً حتی نزدیک اتاقم هم نمی آمد الان آمد و حال مرا پرسید شاید بخاطر اینه که جانش را نجات دادم نه بابا امکان ندارد بیخیال شدم رفتم پایین همه نشسته بودند روی میز منم نشستم و اجوما صبحانه را آورد و مشغول خوردن صبحانه شدیم و خواستم آب بخورم که درد شدید در بدنم ایجاد شد و آب افتاد تو گلوم جیهوپ کنارم بود و کمکم کرد و گفت :
چشیده یهو ؟
آرنیکا : هیچی یه لحظه آب افتاد تو گلوم
ولی هنوز درد داشتم بلند شدم و رفتم داخل اتاقم و رفتم دستشویی که دیدن بلهههه پریود شدم ( شانس من به روایت تصویر 🤣) حالا چیکار کنم هیچی هم همراهم نیست هوفف رفتم پایین و در گوش اجوما گفتم :
اجوما به چیزی میگم لطفاً بلند نگو
اجوما : باشه ( آروم و در گوش آرنیکا )
آرنیکا : نوار بهداشتی داری
اجوما : پریود شدی
آرنیکا : آره
اجوما : آره دارم وایسا برو تو اتاق برات می آورم
آرنیکا : باشه
به سمت اتاق رفتم بعد از چند دقیقه آورد و من به سمت دستشویی رفتن و گذاشتم دلم به شدت درد میکرد حالم بده بود خوشبختانه اجوما کیسه آب گرم هم آورده بود ولی کافی نبود وای خدا به سمت آشپزخانه رفتم و اعضا نبودند خدایا شکرت رفتم و یه بابونه درست کردم و رفتم داخل اتاقم کیسه آب گرم را گذاشتم و بابونه را خوردم حوصله ام سر رفته هیچی ندارم بلند شدم و رفتم سمت اتاق جونگ کوک در زدم
آرنیکا : میتونم بیام تو
جونگ کوک : آره بیا
آرنیکا آمد داخل
جونگ کوک : چیزی شده
آرنیکا : نه فقط میتونم برم خونم و وسایلم رو بیارم
جونگ کوک : به بادیگارد ها میگم برات بیارم
آرنیکا : ولی... باشه فقط لطفاً وسایل های هنری هم بیاره
جونگ کوک : هنری ؟ تو الان میخوای کار هنری انجام بدی
آرنیکا : خب وقتی حوصلم سر بره چیکار کنم
جونگ کوک : باشه میگویم بیاروند
آرنیکا : ممنون با اجازه
از اتاق رفتم بیرون و برگشتم داخل اتاقم دلم هنوز درد میکرد تصمیم گرفتم بخوابم که یکم حالم بهتر شود
ساعت ۴ بعد از ظهر :
با صدا زدنای یکی از خواب بیدار شدم نامجون بود گفت :
میخواهیم فیلم ببینیم بیا
آرنیکا : باشه
نامجون از اتاق بیرون رفت بلند شدم و به آیینه نگاه کردم شبیه روح ها بودم صورتم سفید شد رفتم صورتم رو شستم و یه میکاپ سبک کردم که نفهمند موهایم را شانه کردم و باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم به سمت پذیرایی رفتم همه نشسته بودند منم رفتم روی مبل نشستم
نامجون : فیلم چی میخوای ببینیم
تهیونگ : ترسناک خوبه
جونگ کوک :نه ترسناک نه مافیایی چطوره
جین : آره
آرنیکا : آره مافیایی خوبه
جیمین : نمیترسی ؟
آرنیکا : من و ترس من عاشق فیلم های مافیایی هستم
جیمین : باوشه
نامجون فیلم رو گذاشت و شروع به دیدن فیلم و خوردن خوراکی ها کردیم من با هیجان فیلم رو میدیدم
ادامه دارد.....
پارت ۱۰
جونگ کوک مرا بلند و با همدیگر به سمت لوکیشن رفتیم که در قرمز بود جیمین آن را باز کرد ماشین کنار در بود سوار ماشین شدیم همه اعضا نشسته بودند و با دیدن من تعجب کردند
جین : چی شده
جونگ کوک : یکی میخواسته به من تیر بزنه آرنیکا اومد جلو تیر به او خورد
اعضا :( تعجب فراوان )
جونگ کوک : جیمین میتونی زخمش رو درمان کنی
جیمین : نه وسایل لازم همراهم نیست
جونگ کوک : هوففف راننده برو دیگه چرا حرکت نمیکنی
راننده : قربان من دارم با سرعت بالا میروم
جونگ کوک : پس چرا نمیرسیم نمیبینی وضعیت ما را ( عربده )
راننده : چشم ببخشید
بعد از ۱۰ دقیقه به عمارت رسیدم خواستم بلند شم ولی دردم نمی گذاشت جونگ کوک مرا بلند کرد و به اتاقم برد و بعد از ۱ دقیقه جیمین هم آمد لباسمو بالا داد و بی حسی بهم زد و شروع به در آوردن گلوگه کرد گلوگه نزدیکی به رحمم بود و با هر اشتباهی میتونست به رحمم آسیب بزنه
۱ ساعت بعد :
بالاخره تموم شد و جیمین شکمم رو باند پیچی کرد و گفت :
درد داری ؟
آرنیکا : آره ولی زیاد نیست
جیمین : بیا این قرص رو بخور دردت رو رفع میکنه
آرنیکا :( قرص رو گرفت و خورد ) مرسی
جیمین : خواهش میکنم حالا استراحت کن
آرنیکا : باشه
جیمین از اتاق بیرون رفت و آرنیکا با خودش فکر میکرد که چشمانش گرم شد و خوابید
فلش بک به فردا صبح ( ماموریت نصفه شب بود )
ویو آرنیکا :
با تابش نور خورشید از خواب بیدار شدم دور و برم و نگاه کردم بلند شدم که به سوزش کمی در من ایجاد شد بخاطر زخمام بود به سمت دستشویی رفتم و کارای لازم رو انجام دادم موهام را شانه کردم و بستن و به لباس پوشیدم که در اتاق زده شد جونگ کوک به داخل آمد و گفت :
بیا پایین صبحانه حاضره
آرنیکا : باشه
جونگ کوک : کمک میخوای
آرنیکا : نه خودم میتونم
جونگ کوک : باشه
و از اتاق بیرون رفت آرنیکا تعجب کرد یهو رفتارش عوض شده بود قبلاً حتی نزدیک اتاقم هم نمی آمد الان آمد و حال مرا پرسید شاید بخاطر اینه که جانش را نجات دادم نه بابا امکان ندارد بیخیال شدم رفتم پایین همه نشسته بودند روی میز منم نشستم و اجوما صبحانه را آورد و مشغول خوردن صبحانه شدیم و خواستم آب بخورم که درد شدید در بدنم ایجاد شد و آب افتاد تو گلوم جیهوپ کنارم بود و کمکم کرد و گفت :
چشیده یهو ؟
آرنیکا : هیچی یه لحظه آب افتاد تو گلوم
ولی هنوز درد داشتم بلند شدم و رفتم داخل اتاقم و رفتم دستشویی که دیدن بلهههه پریود شدم ( شانس من به روایت تصویر 🤣) حالا چیکار کنم هیچی هم همراهم نیست هوفف رفتم پایین و در گوش اجوما گفتم :
اجوما به چیزی میگم لطفاً بلند نگو
اجوما : باشه ( آروم و در گوش آرنیکا )
آرنیکا : نوار بهداشتی داری
اجوما : پریود شدی
آرنیکا : آره
اجوما : آره دارم وایسا برو تو اتاق برات می آورم
آرنیکا : باشه
به سمت اتاق رفتم بعد از چند دقیقه آورد و من به سمت دستشویی رفتن و گذاشتم دلم به شدت درد میکرد حالم بده بود خوشبختانه اجوما کیسه آب گرم هم آورده بود ولی کافی نبود وای خدا به سمت آشپزخانه رفتم و اعضا نبودند خدایا شکرت رفتم و یه بابونه درست کردم و رفتم داخل اتاقم کیسه آب گرم را گذاشتم و بابونه را خوردم حوصله ام سر رفته هیچی ندارم بلند شدم و رفتم سمت اتاق جونگ کوک در زدم
آرنیکا : میتونم بیام تو
جونگ کوک : آره بیا
آرنیکا آمد داخل
جونگ کوک : چیزی شده
آرنیکا : نه فقط میتونم برم خونم و وسایلم رو بیارم
جونگ کوک : به بادیگارد ها میگم برات بیارم
آرنیکا : ولی... باشه فقط لطفاً وسایل های هنری هم بیاره
جونگ کوک : هنری ؟ تو الان میخوای کار هنری انجام بدی
آرنیکا : خب وقتی حوصلم سر بره چیکار کنم
جونگ کوک : باشه میگویم بیاروند
آرنیکا : ممنون با اجازه
از اتاق رفتم بیرون و برگشتم داخل اتاقم دلم هنوز درد میکرد تصمیم گرفتم بخوابم که یکم حالم بهتر شود
ساعت ۴ بعد از ظهر :
با صدا زدنای یکی از خواب بیدار شدم نامجون بود گفت :
میخواهیم فیلم ببینیم بیا
آرنیکا : باشه
نامجون از اتاق بیرون رفت بلند شدم و به آیینه نگاه کردم شبیه روح ها بودم صورتم سفید شد رفتم صورتم رو شستم و یه میکاپ سبک کردم که نفهمند موهایم را شانه کردم و باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم به سمت پذیرایی رفتم همه نشسته بودند منم رفتم روی مبل نشستم
نامجون : فیلم چی میخوای ببینیم
تهیونگ : ترسناک خوبه
جونگ کوک :نه ترسناک نه مافیایی چطوره
جین : آره
آرنیکا : آره مافیایی خوبه
جیمین : نمیترسی ؟
آرنیکا : من و ترس من عاشق فیلم های مافیایی هستم
جیمین : باوشه
نامجون فیلم رو گذاشت و شروع به دیدن فیلم و خوردن خوراکی ها کردیم من با هیجان فیلم رو میدیدم
ادامه دارد.....
- ۲۰.۲k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط