{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد

پارت ۹
جونگ کوک : آره خوبم
نامجون :جونگ کوک آب نمی‌خوای رنگت پریده
جونگ کوک : نه خوبم هنوز تست های دیگه مونده
نامجون : باشه
جونگ کوک : خب بریم تست بعدی
بعد از سه ساعت
جونگ کوک : خب تموم شد
آرنیکا : باشه
هوفففف بالاخره تموم شد وای خدایا کمرم دستم پاهام شکمم سینه ام آی پدرم در اومد خدا بگم چیکارتون کنه ( تو دلش گفت ) از باشگاه خارج شدم یه راست رفتم توی اتاقم و مثل جنازه افتادم روی تخت که در اتاقم زده شد جیهوپ بود
جیهوپ : بیا پایین شام بخور
آرنیکا : باشه الان می آیم
جیهوپ از اتاق خارج شد اصلا حوصله ندارم لباسام رو عوض کنم فقط سوییشرتم رو درآوردم و با همان تاپ رفتم پایین همه سر میز نشسته بودند رفتم روی یک صندلی کنار جیهوپ نشستم و جین شام رو آورد استیک بود همه اعضا افتادند روی غذا و همه رو برداشتند منم یه تیکه استیک برداشتم و شروع به خوردن کردم که جین گفت :
تو این حرکات رزمی رو از کجا یاد گرفتی
آرنیکا : من از بچگی کلاس جوتیتسو و کیوکشین کاراته و دفاع شخصی رفتم
جین : که اینطور
دیگر حرفی نزدم بعد از شام همه اعضا رفتند به سمت اتاق هایشان منم رفتم توی اتاقم و رفتم روی تخت و به اتفاقات امروز فکر میکردم یعنی تا آخر عمر قراره اینجا باشم؟ یعنی قرار نیست دیگه کارای هنری انجام بدهم ؟یعنی هر روز قراره آدم بکشم و شکنجه بدهم به اینها فکر میکردم که چشمانم گرم شد و خوابیدم
ساعت ۹ صبح
ویو آرنیکا :
با صدا زدنای یکی از خواب بیدار شدم اجوما بود دلم برای تنگ شده بود توی اون چند روزی که اینجا بودم اجوما مثل مادر ازم مراقبت میکرد بلند شدم و گفتم :
سلام اجوما صحبت بخیر
اجوما : سلام دختر خوشگلم صبح تو هم بخیر
آرنیکا : مرسی
اجوما : بیا پایین صبحانه حاضره
آرنیکا : باشه
اجوما از اتاق بیرون رفت منم بلند شدم و رفتم حموم بعد از نیم ساعت بیرون آمدم و به سمت کمد رفتم و یه لباس بلند که نیاز به شلوار نبود پوشیدم و از اتاق خارج شدم و رفتم به سمت آشپزخانه هیچکس نیومده بودند و فقط اجوما و خدمتکارا صبحانه حاضره می‌کردند به میز رفتم و نشستم بعد از چند دقیقه همه آمدند و آخرین نفر جونگ کوک بود که با آشفته و صورت خواب آلود و موهایی که انکار برق او را گرفته بود آمد پایین همه اعضا زدند زیر خنده و منم به زور خنده ام را کنترل می‌کردم که جونگ کوک گفت :
چتونه چرا می‌خندید
جیمین : داداش وقت کردی یه نگاه به خودت در آیینه بکن
تهیونگ : آره مثل آدمهایی که برق آنها را گرفته شدی
جونگ کوک : مرض ول کنید حالا سر صبحی
اجوما : پسرم این چه وضعشه
جونگ کوک : اجوما لطفاً ول کن که دیشب اصلا نتونستم درست بخوابم
اجوما : باشه حالا بیایید صبحانه حاضره
همه شروع به خوردن صبحانه کردند بعد از صبحانه به من گفتند که امروز تمرین دارین بنابراین رفتن در اتاقم و یه لباس ورزشی پوشیدم و آمدم پایین و به سمت باشگاه رفتم
فلش بک به ۱ هفته بعد
یک هفته گذشت و در این یک هفته من تمام مهارت های برای مافیا شدن را یاد گرفتم و امروز اولین مأموریت من بود پس یه لباس اسپورت پوشیدم و چاقو و تفنگ و وسایل لازم را داخل جیبم گذاشتم و با اعضا سوار ون شدیم و به سمت مأموریت رفتیم وقتی پیاده شدیم نامجون ما را به چهار گروه تقسیم کرد
جیهوپ و جین
شوگا و جیمین
نامجون و تهیونگ
من و جونگ کوک
خدایا چرا جونگ کوک من و جونگ کوک اصلا رابطه خوبی نداریم ولش کن حالا کاری که شده اسلحه هایمان را در آوردیم و وارد عمارت شدیم و شروع به تیر اندازی کردیم
۱ ساعت بعد :
تقریبا تمام افراد گروه رقیب رو کشتیم و قرار شد وقتی پیروز شدیم یه لوکیشن برایمان میفرستند و آنجا یه ماشین منتظر ما است من و جونگ کوک کنار به در وایساده بودیم جونگ کوک در حال گرفتن لوکیشن بود و به پشت بود که ناگهان یه مرد با اسلحه جلویمان وایساده بود خواست به جونگ کوک شلیک کنه که من جلوی جونگ کوک آمدم و تیر به من خورد و افتادم زمین جونگ کوک وقتی برگشت تعجب کرد مرد خواست دوباره شلیک کنه که افتاد زمین جیمین و شوگا به او شلیک کرده بودند جیمین و شوگا با دیدن من به سمت من آمدند
شوگا : چی شده
جونگ کوک : نمی‌دونم من به پشت بودم که یهو صدای شلیک اومد و وقتی برگشتم آرنیکا روی زمین افتاده بود
آرنیکا : اون مرد... میخواست بهت.... شلیک کنه....من آمدم جلوی تو و..... تیر خورد به من ( با درد )
جونگ کوک : چی
جیمین : وقت زیادی نداریم لوکیشن برای من آمده سریع باید از اینجا بریم
جونگ کوک : باشه
جونگ کوک مرا بلند کرد و با همدیگر به سمت لوکیشن رفتیم به یه در قرمز رسیدیم جیمین در را باز کرد ماشین کنار در بود
و......


ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

هفت مافیای سرد پارت ۱۰جونگ کوک مرا بلند و با همدیگر به سمت ل...

هفت مافیای سرد پارت ۱۱تا فیلم شروع شد تهیونگ گفت :من این فی...

هفت مافیای سرد پارت ۸ویو آرنیکا :با دیدن مرد تعجب کردم اون.....

هفت مافیای سرد پارت ۷ویو آرنیکا :سوار ماشین شدم وقتی لینا م...

هفت مافیای سرد پارت ۱۳از پله ها رفتم پایین و وارد آشپزخانه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط