هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۸
ویو آرنیکا :
با دیدن مرد تعجب کردم اون..............................گربه بود ( شوخی کردم )اون شوگا بود ( اجوما اسم همه اعضا رو به آرنیکا گفته بوده )
آرنیکا :ت..تو
شوگا : فکر کردی میتونی راحت از دست ما فرار کنی
آرنیکا : چ..چطور
یهو یه چیز محکم خورد تو سرم و سیاهییییییی
فلش بک به به هوش آمدن آرنیکا:
به هوش آمدم دور و برم و نگاه کردم لینا بیهوش کنار من بود و به صندلی بسته شده بود خواستم بلند شم که دیدم خودمم به صندلی بسته شدم لینا چشماشو باز کرد
لینا : من کجام ؟
آرنیکا : لینا....نمیدونم فکر کنم عمارت آنها هستیم
لینا : عمارت کیا ؟
ناگهان در باز شد و اعضا وارد اتاق شدند آرنیکا شوکه شد گفت :
بازم شما ها
جونگ کوک : فکر کردی میتونی راحت فرار کنی
آرنیکا : برای چی منو اوردی اینجا
جونگ کوک : بهت گفته بودیم تو دستیار ما هستی و هیچ جا هم نمیروی
آرنیکا : منم بهتون گفتم من با شما ها کار نمیکنم
جونگ کوک : نمیخوای تجدید نظر کنی
آرنیکا : به هیچ وجه
جونگ کوک : حتی اگر پای دوستت وسط باشه
آرنیکا : چی ؟
جونگ کوک شلاق بزرگ برداشت و به طرف لینا رفت
آرنیکا : چیکار میکنی
جونگ کوک : میخواهیم نظرت رو عوض کنیم
جونگ کوک با شلاق به لینا میزد و لینا جیغ می زد آرنیکا به جونگ کوک میگفت تمامش کن ولی جونگ کوک ول نمیکرد بعد از ۴۰ ضربه جونگ کوک شلاق رو زمین گذاشت و اسلحه اش رو بیرون آورد و روی سر لینا گذاشت و گفت :
هنوزم نظرت عوض نشده
آرنیکا : تمومش کن
جونگ کوک : نه خیر به حرف ما گوش کن تو دستیار ما میشوی و ما دوستت رو آزاد میکنیم در غیر این صورت هم خودت هم دوستت رو میفرستیم اون دنیا تا سه میشمارم ۱...
جونگ کوک ماشه اسلحه رو کشید و روی سر لینا گذاشت ۲....
آرنیکا : باشه قبوله ( با داد )
جونگ کوک : پس میخوای دستیار ما باشی
آرنیکا : آره فقط لینا رو آزاد کن
جونگ کوک : آفرین دختر خوب
جونگ کوک اسلحه رو پایین آورد و به سمت آرنیکا آمد و دست هایش رو باز کرد و بلندش کرد
آرنیکا : هی گفتم لینا رو آزاد کن
جونگ کوک : آزادش میکنم
آرنیکا : همین الان آزادش کن
جونگ کوک : هوفف باشه جیمین آزادش کن
جیمین به سمت لینا رفت و لینا رو آزاد کرد و گردنش رو گرفت و بردش بیرون
لینا : نیکااااااااااا
آرنیکا : متاسفم
جونگ کوک : خیلی خوب بسه جونگ کوک آرنیکا رو بیرون برد و جیمین لینا رو از خانه خارج کرد و بهش گفت :
از اینجا بیرون رفتی به هیچکس درباره اینجا چیزی نمیگی و گرنه دوستت و خودت زنده نیستید
لینا : باشه فهمیدم ( ترس )
جیمین : آفرین حالا برو
لینا : سریع از عمارت خارج شد و جیمین برگشت داخل خانه
فلش بک به طرف آرنیکا و اعضا :
جونگ کوک : برو تو اتاقت لباس ورزشی بپوش تا ۱۵ دقیقه دیگر اینجا باش
آرنیکا : باشه
آرنیکا به سمت اتاقش رفت و به سمت کمدش رفت یه سوییشرت و شلوار سیاه با خط های سفید و تاپ سفید پوشید موهایش را شانه کرد و با کش سیاه بست و به سمت پایین رفت فقط جونگ کوک پایین منتظر وایساده بود وقتی آرنیکا رسید جونگ کوک دست آرنیکا رو گرفت و به سمت باشگاه عمارت برد وقتی آرنیکا وارد آنجا شد همه اعضا اونجا نشسته بودند جونگ کوک گفت : باید ازت یه تست بگیریم ببینیم چقدر قوی هستی
آرنیکا : باشه با کی
جونگ کوک : با من
آرنیکا : اوکی
جونگ کوک : آرنیکا بند کفشت باز است
آرنیکا به کفشش نگاهه انداخت بندش بسته بود تا خواست سرش رو بالا بیاره جونگ کوک یه مشت میخواست به صورت آرنیکا بزنه که آرنیکا دست جونگ کوک رو گرفت و گفت : چیکار میکنی
جونگ کوک : مبارزه کن
و جونگ کوک دوباره به آرنیکا جمله کرد اینبار آرنیکا کم نذاشت شروع به مبارزه کرد بیشتر مشت های جونگ کوک و جا خالی داد و به جونم کوک ضربه میزد که جونگ کوک با پا به سینه آرنیکا ضربه زد و آرنیکا افتاد زمین و نفس نفس وحشتناکی میزد جونگ کوک به سمت آرنیکا رفت و دستش را روی شونه آرنیکا گذاشت که آرنیکا دست جونگ کوک رو پیچوند و با یه حرکت جوتیتسو کارانه ( یادم رفت در پارت معرفی بگم آرنیکا جوتیتسو هم بلده ) روی گردن جونگ کوک رفت و با یه حرکت از پشت انداختش زمین خودش هم افتاد اعضا با دیدن این صحنه شوکه شده اند و به سمت جونگ کوک آمدند جونگ کوک افتاده بود زمین ( لعنتت کنه آرنیکا بچمو ناقص کردی ) آرنیکا بلند شد و زیپ سوییشرتش رو درست کرد چون باز شده بود و گفت :
جونگ کوک خوبی ؟
جونگ کوک بلند شد و رنگش کمی پرید و گفت :
ادامه دارد.....
پارت ۸
ویو آرنیکا :
با دیدن مرد تعجب کردم اون..............................گربه بود ( شوخی کردم )اون شوگا بود ( اجوما اسم همه اعضا رو به آرنیکا گفته بوده )
آرنیکا :ت..تو
شوگا : فکر کردی میتونی راحت از دست ما فرار کنی
آرنیکا : چ..چطور
یهو یه چیز محکم خورد تو سرم و سیاهییییییی
فلش بک به به هوش آمدن آرنیکا:
به هوش آمدم دور و برم و نگاه کردم لینا بیهوش کنار من بود و به صندلی بسته شده بود خواستم بلند شم که دیدم خودمم به صندلی بسته شدم لینا چشماشو باز کرد
لینا : من کجام ؟
آرنیکا : لینا....نمیدونم فکر کنم عمارت آنها هستیم
لینا : عمارت کیا ؟
ناگهان در باز شد و اعضا وارد اتاق شدند آرنیکا شوکه شد گفت :
بازم شما ها
جونگ کوک : فکر کردی میتونی راحت فرار کنی
آرنیکا : برای چی منو اوردی اینجا
جونگ کوک : بهت گفته بودیم تو دستیار ما هستی و هیچ جا هم نمیروی
آرنیکا : منم بهتون گفتم من با شما ها کار نمیکنم
جونگ کوک : نمیخوای تجدید نظر کنی
آرنیکا : به هیچ وجه
جونگ کوک : حتی اگر پای دوستت وسط باشه
آرنیکا : چی ؟
جونگ کوک شلاق بزرگ برداشت و به طرف لینا رفت
آرنیکا : چیکار میکنی
جونگ کوک : میخواهیم نظرت رو عوض کنیم
جونگ کوک با شلاق به لینا میزد و لینا جیغ می زد آرنیکا به جونگ کوک میگفت تمامش کن ولی جونگ کوک ول نمیکرد بعد از ۴۰ ضربه جونگ کوک شلاق رو زمین گذاشت و اسلحه اش رو بیرون آورد و روی سر لینا گذاشت و گفت :
هنوزم نظرت عوض نشده
آرنیکا : تمومش کن
جونگ کوک : نه خیر به حرف ما گوش کن تو دستیار ما میشوی و ما دوستت رو آزاد میکنیم در غیر این صورت هم خودت هم دوستت رو میفرستیم اون دنیا تا سه میشمارم ۱...
جونگ کوک ماشه اسلحه رو کشید و روی سر لینا گذاشت ۲....
آرنیکا : باشه قبوله ( با داد )
جونگ کوک : پس میخوای دستیار ما باشی
آرنیکا : آره فقط لینا رو آزاد کن
جونگ کوک : آفرین دختر خوب
جونگ کوک اسلحه رو پایین آورد و به سمت آرنیکا آمد و دست هایش رو باز کرد و بلندش کرد
آرنیکا : هی گفتم لینا رو آزاد کن
جونگ کوک : آزادش میکنم
آرنیکا : همین الان آزادش کن
جونگ کوک : هوفف باشه جیمین آزادش کن
جیمین به سمت لینا رفت و لینا رو آزاد کرد و گردنش رو گرفت و بردش بیرون
لینا : نیکااااااااااا
آرنیکا : متاسفم
جونگ کوک : خیلی خوب بسه جونگ کوک آرنیکا رو بیرون برد و جیمین لینا رو از خانه خارج کرد و بهش گفت :
از اینجا بیرون رفتی به هیچکس درباره اینجا چیزی نمیگی و گرنه دوستت و خودت زنده نیستید
لینا : باشه فهمیدم ( ترس )
جیمین : آفرین حالا برو
لینا : سریع از عمارت خارج شد و جیمین برگشت داخل خانه
فلش بک به طرف آرنیکا و اعضا :
جونگ کوک : برو تو اتاقت لباس ورزشی بپوش تا ۱۵ دقیقه دیگر اینجا باش
آرنیکا : باشه
آرنیکا به سمت اتاقش رفت و به سمت کمدش رفت یه سوییشرت و شلوار سیاه با خط های سفید و تاپ سفید پوشید موهایش را شانه کرد و با کش سیاه بست و به سمت پایین رفت فقط جونگ کوک پایین منتظر وایساده بود وقتی آرنیکا رسید جونگ کوک دست آرنیکا رو گرفت و به سمت باشگاه عمارت برد وقتی آرنیکا وارد آنجا شد همه اعضا اونجا نشسته بودند جونگ کوک گفت : باید ازت یه تست بگیریم ببینیم چقدر قوی هستی
آرنیکا : باشه با کی
جونگ کوک : با من
آرنیکا : اوکی
جونگ کوک : آرنیکا بند کفشت باز است
آرنیکا به کفشش نگاهه انداخت بندش بسته بود تا خواست سرش رو بالا بیاره جونگ کوک یه مشت میخواست به صورت آرنیکا بزنه که آرنیکا دست جونگ کوک رو گرفت و گفت : چیکار میکنی
جونگ کوک : مبارزه کن
و جونگ کوک دوباره به آرنیکا جمله کرد اینبار آرنیکا کم نذاشت شروع به مبارزه کرد بیشتر مشت های جونگ کوک و جا خالی داد و به جونم کوک ضربه میزد که جونگ کوک با پا به سینه آرنیکا ضربه زد و آرنیکا افتاد زمین و نفس نفس وحشتناکی میزد جونگ کوک به سمت آرنیکا رفت و دستش را روی شونه آرنیکا گذاشت که آرنیکا دست جونگ کوک رو پیچوند و با یه حرکت جوتیتسو کارانه ( یادم رفت در پارت معرفی بگم آرنیکا جوتیتسو هم بلده ) روی گردن جونگ کوک رفت و با یه حرکت از پشت انداختش زمین خودش هم افتاد اعضا با دیدن این صحنه شوکه شده اند و به سمت جونگ کوک آمدند جونگ کوک افتاده بود زمین ( لعنتت کنه آرنیکا بچمو ناقص کردی ) آرنیکا بلند شد و زیپ سوییشرتش رو درست کرد چون باز شده بود و گفت :
جونگ کوک خوبی ؟
جونگ کوک بلند شد و رنگش کمی پرید و گفت :
ادامه دارد.....
- ۳۱.۵k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط