{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندی

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندی
هزاران دل گرفتارت به هر دیوانه می خندی
سوار اسب خوشبختی بتازی بی امان اما
بسان قصر رویایی به هر ویرانه می خندی
دلی در سینه ای خامش ره میخانه میجوید
تویی آن پیک مشتاقان که بر پیمانه می خندی
به هر تاری زگیسویت هزاران آرزو دارم
وصالت را مگیر از من که چون دردانه می خندی
نجستم هرگز آن راهی که راهش بی وفایی بود
تو را میخواهم از گلها که بر گلخانه می خندی
منم مجنون آواره ز درد سینه می گویم
به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندی
دیدگاه ها (۳)

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندیهزاران دل گرفتارت به ...

منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست           کنم یک باره جان قربانت...

ᴘᴀʀᴛ36

ما اغلب عاشقِ «تصویری» می‌شویم که از دور ساخته‌ایم؛ شاهکارها...

ادامه پارت ۶

امیر شعبانی

#پیامک_شهادت2 #حضرت_فاطمه_علیهاالسلاموقتی گدای فاطمه بودن بر...

ترانه فوق العاده زیبای: هدیهبا صدای روحنواز ❤استاد سیاوش قمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط