{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : 26
کوک : عیب نداره..ولی..کاش یکم طولانی تر بود
ا.ت مشتشو زد به شونه کوک
ا.ت : باشه حالا پرو نشو
کوک یه تک خنده ای کرد که گوشی ا.ت زنگ خورد با دیدن اسم مامانش ذوق زده شد
ا.ت : مامانمه..(جواب داد)
ا.ت : سلام مامانی..
م.ا:سلام..فرشته کوچولوم...چطوری
ا.ت : خوبم..مرسی
م.ا: جونگ کوک..چطوره
ا.ت به نگاه ریزی به جونگ کوک کرد که داشت یواشکی توت فرنگی های روی کیک و میخورد ا‌.ت لبخندی رو لبش اومد و جواب مامانش و داد
ا.ت : خوبه.
م.ا : راستی..ا.ت...هوای سئول چقد خوبه
ا.ت : سئول..برگشتین کره ( با ذوق شدید)
م.ا :ارهه..
ا.ت : جدی میگین..وایی باورم نمیشه
م.ا :دیشب اومدیم رفتیم به بابا بزرگ سری زدیم
ا.ت : چرا دیشب نگفتین به من
م.ا : میخواستیم سوپرایزت کنیم..
ا.ت : خیلی سوپرایز شدم..الان کجایین
م.ا : خونه
ا.ت : باشه ما هم الان میایم
م.ا : باشه منتظریم..‌میخوام دخترم و دامادمو ببینم
ا.ت خندید و گوشی و قطع کرد
کوک : اومدن
ا.ت :آره..وایی پاشم آماده شم..
از رو اوپن پرید پایین
کوک : مواظب باش بچه...پات میشکنه..نپر
ا.ت : چیزیم نمیشه..کیک و بردار ببریم اونجا بخوریم
کوک : باشه فسقلی..تا تو آماده شی...
حرفش توسط ا.ت قطع شد
ا.ت :باشه من برم..(بدو بدو از پله ها رفت بالا )
کوک که داشت به ا.ت نگاه می‌کرد خنده ای کرد و با خودش گفت
کوک : بانمک(لبخند)
اون حسی که کوک نسبت به ا.ت داشت واقعی بود وقتی نگاش میکرد قند تو دلش آب میشد به بامزه بودنش خنده ش می‌گرفت تا حالا همچین حسی به کسی نداشت اصلا یه طور دیگه نگاهش میکرد یه طور دیگه صداش میزر یه طور دیکه به حرفاش گوش میداد برا ا‌ت هم همینطور بود ولی باور ا.ت از بچگی اینطوری بود که چرا باید دلمو به یه پسر ببازم ولی دیر شده بود دلشو باخته بود و نمیخواست قبول کنه
بعد گذشت چند مین ا.ت لباساشو پوشید و اومد پایین رفت تو اشپزخونه
ا.ت : بدو آمادم بریم
کوک :صبر کن..فسقلی منم آماده شم بریم
ا.ت : چرا میخوای آماده شی تو که همینطوری خوشگلی...(بعد یه لحظه به خودش اومد)...عا..چی میگم من..برو من‌ منتظرم
کوک یه خنده ریزی از این حرف ا.ت کرد
ا.ت : به خودت بخند..با اون قیافت(قیافشو اینطوری کرد😑)
کوک : تو که الان گفتی خوشگلم
ا.ت :از دهنم پرید..به خودت نگیر(داره گندی که زده و جمع میکنه)
کوک رفت طبقه بالا آماده شد و رفتن تو ماشین نشستن و رفتن سمت عمارت مامان و بابای ا.ت
دیدگاه ها (۰)

bad boyfriend season : 1part : 27رسیدن به عمارت به همدیگه سل...

bad boyfriend season : 1part : 28بعد از چند مین زنگ در خوردب...

bad boyfriend season : 1part : 25ا.ت : من باکسی که ناراحتم ک...

bad boyfriend season : 1part : 24کوک : عیب نداره..درستش میکن...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

وقتی عضو هشتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط