رمان انتقام خونین

رمان انتقام خونین 🩸❣️
part::30

#ارسلان
چشمام رو که باز کردم توی یه خونه بودم که خیلی بزرگ بود و دیدم اون پسره عوضی اونحا بود
امیر:خب چطوری عزیزم
ارسلان:ازت متنفرم
امیر:فکر نکن من عاشقتم ناناصم
ارسلان:حال دیانام چطوره
امیر:دیانا و زهر مار اون قراره همسر من بش...
ارسلان:نذاشتم حرفشو قطع کنه و یه سیلی بهش زدم
امیر:فکر کردم آدمی دست و پات رو نبستم بیاید دست و پاش رو جمع کنید
ارسلان:من انتقامم رو ازت میگیریم
امیر:اگه تونستی باشه
ارسلان:تو اصلا کی هستی
امیر:من قبلاً به چشم ییه دکتر نگام می کردن ولی الان من رئیس باند مافیا هستم
ارسلان:چی داری میگییی
امیر:همین که می شنوی
ارسلان:چی ازم می خوای
امیر:آها خوب سوالی پرسیدی....ببین من فقط میگم اگر می خوای رکسانا زنده بمونه باید دیانا زن من بشه و
اما اگر رکسانا رو نمی خوای پس دیانا میمیره و فقط تا ۴ روز وقت داری
ارسلان:ولی...


ببخشید کم بود
ادامه دارد
دیدگاه ها (۶)

عررر چه قشنگ می زنههه

رمان انتقام خونین 🩸❣️part:31#دیانا چشمام رو که باز کردم داخل...

رمان انتقام خونین 🩸❣️part:2۹#ارسلانچییی رکسانا(اسم بچه) کووو...

بگید

رمان بغلی من پارت ۱۱۵و۱۱۶و۱۱۷ارسلان :یه روز نشده ناز میشیدیا...

رمان بغلی من پارت ۱۰۱و۱۰۲و۱۰۳ارسلان: دیانا دیانا: بله جایی و...

رمان بغلی من پارت ۱۷۳و۱۷۴و۱۷۵دیانا: لبخندی بهش زدم لیلا:بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط