فریب
ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-²
از یادآوریش خشم تو صورتش دیده میشد." به جای من اون عوضی عضو اصلی شورا شد.. اشکال نداره از طریق دخترش حقمو میگیرم."
ادامه داد:" نکنه به خاطر این دختره مو رنگیهس
نگران نباش بعدش..."
جونگکوک:" خیله خب فقط.. چطوری باید انجامش بدم؟"
جئون یون جین لبخندی زد و گفت:" بلاخره تصمیم درست رو گرفتی، آفرین..
کاری نداره عاشق خودت میکنیش، دلشو به دست میاری یه قرار ازدواج میزاری و بعد پولو میگیریم و تموم"
"با چه واسطه ای بهش نزدیک شم؟"
جئون یون جین:" همکاری برای یه پروژه.. یه ایده رد نشدنی پیدا کن..."
به این فکر میکرد که کی قراره دست از این کار برداره؟ تو این خانواده کی قراره برا اولین بار ازش بپرسن 'تو چی میخوای؟'
اولین پسر خانواده بودن سخت بود.
از سن کم همه خواسته هاش نادیده گرفته میشد و به نفع خانواده حرکت میکرد.
بارها پس از بیان احساسات واقعیش به خانواده، توسط پدر احساسی و بزدل خطاب شده بود.
و انقدر این اتفاق افتاده بود که حالا میتونست خیلی راحت این افکار رو کنار بزاره و خودشو یادش نیاد.
جئون یون جین:" برای تو خیلی راحته.. همینجوری راه میری از در و دیوار عاشق و دلباخته میریزه.."
پوزخندی زد و با قدم های بلند از اتاق خارج شد.
حتی با اینکه منتظر آسانسور موندن کمتر از پایین رفتن تمام پله ها طول میکشید، ترجیح داد هرچه سریع تر از شرکت خارج بشه.
همونطور که محکم و سریع قدم بر میداشت، سیگاری روشن کرد.
به این فکر نمیکرد که آیا میتونه دختره رو گول بزنه یا نه
چون نتونستن و یا شکی در کار نبود؛ با تجربه هایی که داشت میدونست قطعا از پسش بر میاد.
صدای بلند و دخترونه ای جونگکوک رو به خودش آورد." هووی با تو ام!"
برگشت و به پشتش نگاه کرد.
دختری خشمگین به جونگکوک خیره شده بود." حواست کجاس.. فکر کردی کی هستی که تنه میزنی و بیخیال حتی معذرت خواهی هم نمیکنی؟"
با زانو رو زمین نشست و گوشیش رو برداشت:" ببین چیکار کردی؟"
اصلا متوجه نشده بود کی این اتفاق افتاده، فقط یه برخورد کوچیک با شونه اش رو به یاد میآورد.
فکر میکرد شاید دروغ میگه و یا بزرگش میکنه که دختره بلند شد؛ براندازش کرد.. نه واقعا همچین برخوردی میتونست دختره رو بندازه.
خواست معذرت خواهی کنه که صدای نسبتا بلندش اجازه نداد." اگه گوشیم دیگه روشن نشه چی؟ راه رفتن بلد نیستی؟"
نظرش عوض شد." خودت هم همچین بی تقصیر نیستی"
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
رمان / فیک
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-²
از یادآوریش خشم تو صورتش دیده میشد." به جای من اون عوضی عضو اصلی شورا شد.. اشکال نداره از طریق دخترش حقمو میگیرم."
ادامه داد:" نکنه به خاطر این دختره مو رنگیهس
نگران نباش بعدش..."
جونگکوک:" خیله خب فقط.. چطوری باید انجامش بدم؟"
جئون یون جین لبخندی زد و گفت:" بلاخره تصمیم درست رو گرفتی، آفرین..
کاری نداره عاشق خودت میکنیش، دلشو به دست میاری یه قرار ازدواج میزاری و بعد پولو میگیریم و تموم"
"با چه واسطه ای بهش نزدیک شم؟"
جئون یون جین:" همکاری برای یه پروژه.. یه ایده رد نشدنی پیدا کن..."
به این فکر میکرد که کی قراره دست از این کار برداره؟ تو این خانواده کی قراره برا اولین بار ازش بپرسن 'تو چی میخوای؟'
اولین پسر خانواده بودن سخت بود.
از سن کم همه خواسته هاش نادیده گرفته میشد و به نفع خانواده حرکت میکرد.
بارها پس از بیان احساسات واقعیش به خانواده، توسط پدر احساسی و بزدل خطاب شده بود.
و انقدر این اتفاق افتاده بود که حالا میتونست خیلی راحت این افکار رو کنار بزاره و خودشو یادش نیاد.
جئون یون جین:" برای تو خیلی راحته.. همینجوری راه میری از در و دیوار عاشق و دلباخته میریزه.."
پوزخندی زد و با قدم های بلند از اتاق خارج شد.
حتی با اینکه منتظر آسانسور موندن کمتر از پایین رفتن تمام پله ها طول میکشید، ترجیح داد هرچه سریع تر از شرکت خارج بشه.
همونطور که محکم و سریع قدم بر میداشت، سیگاری روشن کرد.
به این فکر نمیکرد که آیا میتونه دختره رو گول بزنه یا نه
چون نتونستن و یا شکی در کار نبود؛ با تجربه هایی که داشت میدونست قطعا از پسش بر میاد.
صدای بلند و دخترونه ای جونگکوک رو به خودش آورد." هووی با تو ام!"
برگشت و به پشتش نگاه کرد.
دختری خشمگین به جونگکوک خیره شده بود." حواست کجاس.. فکر کردی کی هستی که تنه میزنی و بیخیال حتی معذرت خواهی هم نمیکنی؟"
با زانو رو زمین نشست و گوشیش رو برداشت:" ببین چیکار کردی؟"
اصلا متوجه نشده بود کی این اتفاق افتاده، فقط یه برخورد کوچیک با شونه اش رو به یاد میآورد.
فکر میکرد شاید دروغ میگه و یا بزرگش میکنه که دختره بلند شد؛ براندازش کرد.. نه واقعا همچین برخوردی میتونست دختره رو بندازه.
خواست معذرت خواهی کنه که صدای نسبتا بلندش اجازه نداد." اگه گوشیم دیگه روشن نشه چی؟ راه رفتن بلد نیستی؟"
نظرش عوض شد." خودت هم همچین بی تقصیر نیستی"
#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
رمان / فیک
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
- ۱۷.۷k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط