{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط خیابون ایستادم

وسط خیابون ایستادم
دقیقا جایے ک دیدمش
به همون نقطه زل زدم
خودمون و دیدم
دست تو دست هم
لبخند رو لبامون
دلامون شاد
حس برخورد چیزی
و سیاهے مطلق
و از تخت پرت شدم 🙂
ع وقتے رفتے خاطراتمون شده
کابوس شبام 🚶
دیدگاه ها (۰)

اگه میخوای آرامش داشته باشی، سعی کنخدا رو راضی نگه داری نه آ...

درد و دل کرد او خریدم درد و درمانش شدمدر جهنم بود احوالش زمس...

معامله ای برای صلح پارت ۳۱

بازیگران زندگی پارت ¹³⁰پرش زمانی به اتاق*ماندانا : خب ویکتور...

"هویج کوچولوم"پارت۶(دازای)تقریبا نیم ساعت از تموم شدن بازی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط