{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت عاشق روانی

پارت ۱۱ عاشق روانی
درو باز کردم و با چیزی که دیدم وحشت کردم خیلی بد بود بدنم شروع کرد به لرزیدن که دیگه نتونستم رو پام وایسم و افتادم رو زمين کوک سریع اومد کنارم کوک: بیب خوبی؟ . بانگرانی ات : ن...ه خو....ب نیس....تم .ترسیده
کوک: چیشده بیب؟
ات :من.....
(ویو نویسنده)
اونکه آره ولی ات بیهوش شد و کوک سریع براید بغلش کرد و گذاشت تو ماشین و به سرعت بردش بیمارستان
( ویو ات )
چشمام رو باز کردم دیدم تو بیمارستان هستم
واسه ی چی نکنه دوباره بیهوش شده بودم؟ توی ذهنم داشتم فکر میکردم که یهو در باز شد و کوک آمد و دید من بهوش آمدم و خیلی خوشحال شد
کوک : بیب تو بهوش آمدی آخجوننن. با ذوق
ات: حالم خوبه نگران نباش ددی
دیدم داره با بغض نگام میکنه که دستام رو باز کردم و گفتم بیا بغلم ددی
کوک هم اومد بغلم
ات : آخی الهی بمیرم برات خوشگلم عشقم زندگیم
کوک : خدا نکنه بیب

دوستان شرط هنوز به بیست ۲۰ تا لایک نرسیده بود ولی دلم نمی‌آمد نزارم و اینکه این پارت شرطی نداره🤌🤌🎀🎀
دیدگاه ها (۲)

رنبو رنبو رنبو🌈🌈 🌈😅😅😅😅ادیت از خودم

ادامه پارت ۱۱ عاشق روانی (ویو ات )کوک واقعا خوب بود فهمیدم ب...

این رو امشب با دختر عمم درست کردم 👭👭🧸🧸🎀🎀💅💅به نظرتون کدوم منم...

منننن❤❤💋💋😍😍💌💌🌷🌷🎀🎀💗💖💖ادیت از خودم میدونم ریدم🖤🖤

... ددیه حیرت انگیز من پارت ۶...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط