{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه آرزو داشت که همیشه به زبون مےآورد.

یه آرزو داشت که همیشه به زبون مےآورد.
مےگفت"میخام روز عاشورای امام حسین ع عاشورایے بشم"
روز عاشورا،داشت جعبه های مهمات رو جا به جا مےکرد،که صدای انفجار بلند شد!
وقتی گرد و غبار خوابید،
دیدم سرش از بدنش جدا شده؛
سر جدا،پیکر جدا...
شهید محمد تکلو
دیدگاه ها (۱)

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شن...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

وقتی...(پارت پنجم)

فیک تهیونگ. دوباره تو

فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.

You are paying back karma پارت²²با صدایی که از پشت سرش اومد ...

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۹

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط