پارت

پارت⁴⁴

نگاه دوروبرش می‌کرد
جونگکوکو هم نگران کرده بود

دستشو گرفت و سرشو گذاشت روی سینش
و شروع کرد به ناز کردن موهاش

کوک:عزیزکم چیت شده بود ها نگرانم کردی

همونطور که داشت هق هق می‌کرد گفت

ات:خواب دیدم هق ولم کرده بودی هق بهم می گفتی تو قاتل هق هق بچمی هق
کوک:قشنگم من هیچ وقت تو رو ول نمیکنم و این خوابا بخاطر اینکه بارداری
جای نگرانی نداره
ات:اوهوم...کوکی
کوک:جانم
ات:میشه نازم کنی تا بخوابم
کوک:باشه نفسم

پرش به ⁵ماه دیگه

ات ویو
شکمم بزرگ شده بود
مثل اینکه بچه شیطونیه خیلی بازیگوشی میکنه
امروز قراره بریم برای تعین جنسیت بچمون
جونگکوک از صبح اروم قرار نداره
بلاخره آماده شدم و رفتم پایین

ات:کوکی من آمادم
کوک:بریم نفسم
ات:بریم

پرش به داخل اتاق سونوگرافی

روی تخت دراز کشید و با کمک جونگکوک لباسشو داد بالا
دکتر ژل رو به شکمش مالوند و دستگاه رو گذاشت روی شکمش
صدای ضربان قلب بچشون کل اتاق رو گرفته بود
اشک های دو تاشون روی صورتشون لیز خوردن.....
دکتر دستگاه رو گذاشت سر جاش و با لبخند برگشت سمتشون

دکتر:مبارکه بچتون.........

شب میزارم
دیدگاه ها (۲۳)

پارت⁴⁵دکتر:مبارکه بچتون پسره ات:واقعا دکتر:بله دکتر دستمالی ...

پارت⁴⁴ات رو دید که مشغول بافتن موهاش بود و شلوارکی که تا زان...

پارت⁴³کوک:چیکار میکنی ات ات:حوصلم سر رفته میشع بریم بیرون ‌ک...

پارت⁴²سرشو تکون داد و اخم ریزی کرد جونگکوک خنده‌ی کرد و دوبا...

دوست پسر دمدمی مزاج

هنرمند کوچولوی من

سناریووقتی باهات دارن دعوا میکنن که یهو یه بشقاب رو برمیدارن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط