پارت

پارت⁴³

کوک:چیکار میکنی ات
ات:حوصلم سر رفته میشع بریم بیرون
‌کوک:باش برو اماده شو
ات:آخ جون
کوک:حالا گوشیمو میدی
ات:آره بیا...من برم آماده بشم
کوک:باش

ات ویو
اروم از پله ها رفتم بالا چون حاملم باید رعایت کنم رفتم سمت اتاق بعدش رفتم دستشویی روتین پوستم رو انجام دادم و آمدم بیرون از دستشویی
رفتم سمت کلوزت روم ....یه پیرهن ابرو بادی آبی کم رنگ و سفید پوشیدم همراه با صندل های آبی پاستیلیم
آخرشم موهای لخت و بلندمو دوم اسبی بستم و رفتم پایین
کوکم آماده شده بود یه شلوار سیاه با پیرهن لش سفیدش که زده بودش زیر شلوارش و آستین هاشو تا زده بود

کوک:بریم عشقم
ات:بریم

خلاصش میکنم
رفتن بیرون تا شب ات و کوکم یه عالمه لباس خریدن بعدش رفتن خونه
بعد خوابیدن[😐😂]

پرش به ساعت ۴صبح

با صدای ناله هاش از خواب پرید
صورتش کاملا خیس از عرق بودن مثل اینکه داشت خواب بد میدید
تکونش نیداد مگه بلند میشد
کم کم داشت نگرانش میشد
که خودش به صدای جیغ بلندی که کشید از خواب پرید
نفس نفس میزد.‌.‌‌‌.........
فردا دو پارت میزارم
دیدگاه ها (۱۹)

پارت⁴⁴نگاه دوروبرش می‌کرد جونگکوکو هم نگران کرده بوددستشو گر...

پارت⁴⁵دکتر:مبارکه بچتون پسره ات:واقعا دکتر:بله دکتر دستمالی ...

پارت⁴²سرشو تکون داد و اخم ریزی کرد جونگکوک خنده‌ی کرد و دوبا...

پارت⁴¹ات:کوک بهتره ولش کنی اوت دیکه رفته سراغ زندگی خودش نمی...

دوست پسر دمدمی مزاج

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۷

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط