{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گویم

می گویم
میخواهم برم
تو اما
باورنکن
بار ها عزم رفتن کرده ام
و هربار بیشتر در مبل فرو رفته ام
اینکه کسی
جایی منتظرت نباشد
اتفاق دردناکی ست
اینکه میدانی با بازگشت به گذشته ام چیزی تغییر نخواهد کرد
برای کدام لبخند جا مانده باید به عقب بازگشت ؟
کدام رفتن معنا میگیرد زمانی که میدانی
چمدانی که خودت را در آن خلاصه کرده ایی
تنهایی باید بر زمینی بکشی
ما روزی خودمان را ترک کرده ایم
و بدشانسی ما همین بود
معجزه ایی لازم است
معجزه ایی شاید
مرحم دستانی شاید
نم بارانی شاید...
دیدگاه ها (۹۰)

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۸

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

هــواےِ چشمهاےِ مـن،کمی تاقـسمتی ابـریســت : ولی چنـدیست از ...

دنیا خیلی کوچک است عزیزمشاید یک روز، حوالیِ انقلابکه خسته از...

گل های بالشتم پژمرده شده اند.. از ابیاری هرشب که بگذریم... ا...

📝 میرود، میروی، میروم.رفتن، رفتن و رفتن.دغدغه خیلی از اونهای...

📝 میرود، میروی، میروم.رفتن، رفتن و رفتن.دغدغه خیلی از اونها...

دنیا خیلی کوچک است عزیزمشاید یک روز، حوالیِ انقلابکه خسته از...

دنیا خیلی کوچک است عزیزم شاید یک روز، حوالیِ انقلاب که خسته ...

دنیا خیلی کوچک است عزیزمشاید یک روز، حوالیِ انقلابکه خسته از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط