{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
من به یاد تو با باران...
قدمی خواهم زد...
شعر کی خواهم گفت...
تکه ای یاد...
به ایوان غزل خواهم برد...
اندکی هم آغوش...
و تو را...
پای سپیدار سر کوچه...
صدا خواهم زد...
شاید از راه همان کافه ی دیروز...
کمی برگردی...
شاید از عطر گریزان بنفشه....
دلت آشوب شود...
تن به باران بزنی...
ساعت فاصله را....
روی ملاقات کمی کوک کنی...
دل به دریا بزنی...
آمدنت تازه شود....
مرد باران زده...
تردید نکن...
دیدگاه ها (۱)

هوا آرامشب خاموشراه ِآسمان ها بازخیالمچون کبوترهای وحشی می ک...

خدایادلمان را به تومیسپاریمدلی که همچون یک دفتر پُر است ازغم...

دعای صبحگاهی خدایا من چیزی نمی بینم ، آینده پنهان است. ولی آ...

گویند" سلام صبح"طلایی ترین کلید برای ورود به تالار قلب هاست"...

روزی...

دیوارهای این عمارت برای آوا، نه پناهگاه، که شاهدانِ خاموشِ ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط