{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دختره رفته بودم رستوران

با دختره رفته بودم رستوران
نمکدونش از این پیچوندنیا بود
هی تکونش میداد، نمک نمیومد،
خیلی آروم تو گوشش گفتم بپیچونش
اونم اول یه نگاه به دور و برش کرد و بعد نمکدونو گذاشت تو کیفش.
.
.
.
هیچی دیگه، صاحب رستوران که تعطیل کرد پرنده فروشی زد
نمکدونه هم به اذن خدا از تو کیف دوستم به معراج رفت، منم که الان تو تیمارستان روزبه نشستم دارم با کفگیر چمن میخورم
دیدگاه ها (۵)

- با دختره رفته بودم رستوراننمکدونش از این پیچوندنیا بودهی ت...

با دختره رفته بودم رستوراننمکدونش از این پیچوندنیا بودهی تکو...

با دوستم رفته بودم رستوراننمکدونش از این پیچوندنیا بودهی تکو...

با دختره رفته بودم رستوراننمکدونش از این پیچوندنیا بودهی تکو...

با دوستم رفته بودم رستوراننمکدونش از این پیچوندنیا بودهی تکو...

با دختره رفته بودم رستوراننمکدونش از این پیچوندنیا بودهی تکو...

با دختره رفته بودم رستوران نمکدونش از این پیچوندنیا بود هی ت...

با دوست دخترم رفته بودم یه رستوران شیکنمکدونش از این پیچوندن...

بادوست دخترم رفته بودم یه رستوران شیک نمکدونش از این پیچوندن...

با دوست دخترم رفته بودم یه رستوران شیکنمکدونش از این پیچوندن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط