پارت چهارم
پارت چهارم:
رفتیم سمت میزش نشست و بعدش منم رفتم پیش یوری
+امروز دکتر نیومده بود چجوری پاشو بستی؟
-خب...اون پسره یونگی انجامش داد
+خواب بود؟
-هوم
+چژور نکشتتوننن
خواستم حرفی بزنم که یهو معلم اومد
بازم میگم از علوم متنفرممم.......
خب این کلاسم تموم شد و بازم به سمت ناهار خوری رفتیم البته اون دختره هم بردیم راستش ازش اسمشو نپرسیده بودم
-راستی اسمت چی بود؟
+من؟اسمم نارام...
-اووو چه اسم خفنی منم اجینم ... بک اجین
+منم یوریم
+خوشبختمم
به سمت ناهار خوری رفتیم که دیدم لینو داره یه پسررو میزنه چرا تمومش نمیکنه؟همش میام اینجا میبینم داره یکیو میزنه منم سلیطه ی درونم فعال شد و صدام در اومد
محکم با دستام به میز زدم و گفتم
-ایششش داریم غذا میخوریماا(داد)
متوجه نگاها رو خودم شدم
+ات نباید اینو میگفتی الان...
که لینو اومد سمتمون
+چیگفتی؟
-گفتم داریم غذا میخوریم برو بیرون از اینجا این کاراتو کن
که یهو موهامو کشید و گفت
-نمیخوام...دلم میخواد جلوی همه بهشون درس بدم تا دیگه از این غلطا نکنن
+ایییی...ولم کن لیوو
-منو با اسمم صدا نکننن
چرا انقدر عوض شده بوذ؟اصلا نمیشناختمش اون لینو کوچولوم کجاست پس؟چشمام پر از اشک شده بود یه نیشخند زد و منو پرت کرد زمین و رفت
دوسش دارم....با اینکه جلوی این همه ادم اینجوری کرد بازم دوسش دارم نمیدونم چرا...چرا باید عاشق کسی میشدم که اصلا منو نمیخواد؟
داشتم تو خیالات خودم پرسه میزدم که صدای یوریو شنیدم
+اجینا...یا اجیناا..خوبی؟چرا جواب نمیدی؟
-عا..ببخشید داشتم فکر میکرذم
+حالت خوبه ؟خیلی بد افتادی زمین
-چیزی نیست
دستشو گرفتم و از ناهار خوری اومدیم بیرون
رفتیم سمت میزش نشست و بعدش منم رفتم پیش یوری
+امروز دکتر نیومده بود چجوری پاشو بستی؟
-خب...اون پسره یونگی انجامش داد
+خواب بود؟
-هوم
+چژور نکشتتوننن
خواستم حرفی بزنم که یهو معلم اومد
بازم میگم از علوم متنفرممم.......
خب این کلاسم تموم شد و بازم به سمت ناهار خوری رفتیم البته اون دختره هم بردیم راستش ازش اسمشو نپرسیده بودم
-راستی اسمت چی بود؟
+من؟اسمم نارام...
-اووو چه اسم خفنی منم اجینم ... بک اجین
+منم یوریم
+خوشبختمم
به سمت ناهار خوری رفتیم که دیدم لینو داره یه پسررو میزنه چرا تمومش نمیکنه؟همش میام اینجا میبینم داره یکیو میزنه منم سلیطه ی درونم فعال شد و صدام در اومد
محکم با دستام به میز زدم و گفتم
-ایششش داریم غذا میخوریماا(داد)
متوجه نگاها رو خودم شدم
+ات نباید اینو میگفتی الان...
که لینو اومد سمتمون
+چیگفتی؟
-گفتم داریم غذا میخوریم برو بیرون از اینجا این کاراتو کن
که یهو موهامو کشید و گفت
-نمیخوام...دلم میخواد جلوی همه بهشون درس بدم تا دیگه از این غلطا نکنن
+ایییی...ولم کن لیوو
-منو با اسمم صدا نکننن
چرا انقدر عوض شده بوذ؟اصلا نمیشناختمش اون لینو کوچولوم کجاست پس؟چشمام پر از اشک شده بود یه نیشخند زد و منو پرت کرد زمین و رفت
دوسش دارم....با اینکه جلوی این همه ادم اینجوری کرد بازم دوسش دارم نمیدونم چرا...چرا باید عاشق کسی میشدم که اصلا منو نمیخواد؟
داشتم تو خیالات خودم پرسه میزدم که صدای یوریو شنیدم
+اجینا...یا اجیناا..خوبی؟چرا جواب نمیدی؟
-عا..ببخشید داشتم فکر میکرذم
+حالت خوبه ؟خیلی بد افتادی زمین
-چیزی نیست
دستشو گرفتم و از ناهار خوری اومدیم بیرون
- ۲۰۲
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط