{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانش را باز کرد.

چشمانش را باز کرد.
تو زیبایی؛
ان بسیار زیبا بود. چشمانی که شبدر های سبز چهاربرگ را در خود حبس کرده اند و کهکشانی را در خود جای داده بودند.

گونه های سرخش یادآور گلبرگ های مخملی رز بودند و همزمان سیب های سرخ بر لبهایش جا خشک کرده بودند.

قلم را بر بوم کشید تا اورا را نقاشی کند.
او کهکشان میکشید، شبدرهای چهاربرگ، سیب و گل رز، رقص چمن ها، نردبان آفتاب، برق مهتاب، بوسه‌ی باران بر جوانه های خشک، لبخند خورشید به ماهش، خشم دریا بر ساحلش، رنگین کمان ساکن بر صدف، مروارید های آسمان ..

همه را کشید تا خلق کند چهره فرشته اش را
دیدگاه ها (۰)

شاید باورتون نشه من دوست دارم ظاهر زیبایی داشته باشم، همه کت...

story

story

یه بیماری هست به اسم :اضافیسمتو این بیماری بیمار حس میکنه‌ م...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

یک سال با اژدها

قلب یخی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط