{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین_تجربه_عشق

اولین_تجربه_عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐟𝐢𝐫𝐬𝐭.𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞

𝐏𝐚𝐫𝐭10

وقتی مطمئن شدم ک تهیونگ نیست رفتم تو زیرزمین
خداروشکر درش قفل نبود چراغا روشن بود ولی سوک هیون خواب بود ی سطله اب ورداشتم ریختم روش بیدار شد
-ا.ت اینجا چیکار میکنی؟ تهیونگ بفهمه ب فاکت میده
+فقط اومدم ی سوال ازت بپرسم
-چی؟
+قول بده راستشو بهم میگی
-باشه
-مادر تو بود ک مادر منو کشت؟ ک با پدرم بخاطره پولش ازدواج کنه
تعجب کرد
+یااا قول دادی راستشو بهم بگی
-اا..ره راسته
+ممنون. واقعن متاسفم نمیتونم ازادتت کنم
-میدونم حالا برو
+..؛))
رفتم بالا
دیدم تهیونگ اومده خیلی عصبی داره نگام میکنه
ترس اومد تو چشام

تهیونگ

کارم تو شرکته پدرم تموم شد.. رفتم عمارت هیچکس نبود حتا خدمتکارا رفتم تو اتاق ببینم ا.ت اونجاس... اونجا هم نبود عصبی اومدم پایین صدایه پا شنیدم برگشتم دیدم ا.ته تا منو دید ترس اومد تو چشماش
_کجاااا بودیییی(داد)
+چتهههه؟(داد) حوصلم سر رفته بود داشتم تو عمارت میچرخیدم توعم ک نبودی هیچ جا هم نمیزاری برم
_ا.ت انقد با اعصابه من بازی نکن
+خب ینی چی تو میری بیرون هیچی هم ب من نمیگی نمیزاری هم جایی برم(جدی)
_الان اصلا حوصلت ندارم
+حوصله یی منو نداری؟؟؟
_ اره خوده خودتت
+پس دیگه کاری بم نداشته باش
_اگه نمیخای ب فاکت بدم هیچی نگو
+ایش



‌‌ #بی_تی_اس
دیدگاه ها (۲)

اولین_تجربه_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐟𝐢𝐫𝐬𝐭.𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭11ا.تته رفت ب...

اولین_تجربه_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐟𝐢𝐫𝐬𝐭.𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭12_این کیه؟(ع...

شلوار ا. ت تو پارت ۸

اولین_تجربه_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐟𝐢𝐫𝐬𝐭.𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭9+یوجین... ای...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

پارت ۱۲:عمو های من مافیان

زندگی جدید (پارت۵)ویو ا/ت ۴ ماه بعد الان چهارماه که منو تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط