{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پناهت می دهم.

پناهت می دهم.
این آغوش به اندازه تمام تنهایی های تو باز است.
بگذار خیال خام یک شهر هرز بپرد.
بگذار تو را عریان آویزه خوابشان کنند.
بگذار سینه بی ستاره مرا نفرین کنند.
بگذار عشق ما ساحره ای شود سوخته در سیاهی چشمانشان.
دنیای تو همینجاست؛
کنار کسی که قسم می خورد به حرمت دستهای تو،
کنار کسی که با خدای خود قهر می کند، با موهای تو آشتی،
کنار کسی که حرام می کند خواب خودش را بی رؤیای تو،
کنار کسی که با غم چشمهای تو غروب می کند، غروب، محبوب من! غروب،
همان جایی که اگر تو را از من بگیرند، سرم را می گذارم تا بمیرم...

نیکی فیروزکوهی
دیدگاه ها (۴۳)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

✦ اولین گناه ✦✧ رمانی از خون، جادو و انتقام ✧❖ شخصیت‌های اصل...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

پناهت می دهم.این آغوش به اندازه تمام تنهایی های تو باز است.ب...

پناهت میدهم!این آغوش به اندازه ی تمام تنهایی های تو باز استب...

پناهت میدهم!این آغوش به اندازه ی تمام تنهایی های تو باز استب...

دنیای تو همین جاست ؛کنار کسی کهقسم می خورد به حرمت دستهای تو...

.دنیای تو همین جاست کنار کسی کهقسم می خورد به حرمت دستهای تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط