{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پناهت می دهم

پناهت می دهم.
این آغوش به اندازه تمام تنهایی های تو باز است.
بگذار خیال خام یک شهر هرز بپرد.
بگذار تو را عریان آویزه خوابشان کنند.
بگذار سینه بی ستاره مرا نفرین کنند.
بگذار عشق ما ساحره ای شود سوخته در سیاهی چشمانشان.
دنیای تو همینجاست؛
کنار کسی که قسم می خورد به حرمت دستهای تو،
کنار کسی که با خدای خود قهر می کند، با موهای تو آشتی،
کنار کسی که حرام می کند خواب خودش را بی رؤیای تو،
کنار کسی که با غم چشمهای تو غروب می کند، غروب، محبوب من! غروب،
همان جایی که اگر تو را از من بگیرند، سرم را می گذارم تا بمیرم...

نیکی فیروزکوهی
دیدگاه ها (۴۳)

ساعت از دو گذشته بیدارم,منتظر تا مرا بخوابانیچشمهایم هنوز می...

داشتم از این شهر میرفتمصدایم کردیجا ماندماز کشتی ای که رفت و...

شبی دوباره و ای کاش های تکراریفدای چشم قشنگت هنوز بیداری؟بها...

ﻭﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺩﺯﺩ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﺎ،ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ !ﺭﻭﺯﯾﮑﻪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط