{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



سینه ای سوخته
در حسرت یک عشق محال
نگهی گمشده در پرده رویایی دور
پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال
چه ره آورد سفر دارم ؟!
ای مایه عمر...

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱۵)

شب و تنهایی و چشمان بی‌خواب جنون انتظار و جان بی‌تاب...#محمد...

#کلام_جانآدمی همیشه عاشق آن چیزیست که ندیده است، نشنیده است ...

‌وقتی تو نیستی ،شادی کلامِ نامفهومی ‌ست !و #دوستت_میدارم راز...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط