{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 102
سوزومه: مامانم قرار میخواد بازنشسته بشه و سرکتو به داده بهم
هارو: توعم تا وقتی که تجربه کسب کنی شرکتو میسپوری به من
سوزومه: زدی توی خار
هارو: برای چه مدت
سوزومه: دوسال
هارو: دوسال؟
سوزومه: اره تا فارق تحصیل شم
هارو: باید بهش فک کنم
سوزومه: عجله ای نیست تا روز عروسی وقت داری فکر کنی
هارو: بگذریم. کایا خیلی دلش برات تنگ شده بود
سوزومه: منم دلم براش یه زره شده
هارو: راستش میخوام از کایا خاستگاری کنم
سوزومه: واااو عالیه
هارو: رسیدیم
سوزومه: ممنون اومدی دنبالم
هردو از ماشین پیاده شدن
هارو: سوزی چیزی درمورد خاستگاری به کایا نگو
سوزومه: اوکی
هارو درو باز کردو با هم وارد خونه مامان بزرگ شدن سوزومه با یاداوری این که مامان بزرگ دیگه تو این خونه نیست بغضش گرفت
هارو: سخته باور کنی مامان بزرگ نیست نه؟
سوزومه: خیلی جای خالیش رو حس میکنم
هارو: ولی نباید ناراحت باشی ناراحتی تو باعث ناراحتی مامان بزرگ میشه
سوزومه: اوم
خاله: いらっしゃいませ(خوش اومدی)
سوزومه: こんにちは、ジョンおばさん(سلام خاله جون)
خاله: カヤ.. すずめが来ました(کایا..سوزومه اومده)
کایا سری از پله ها پایین اومدو رفت سوزومه رو بغل کرد بعد چند مین ازش جداشد
کایا: あなたに会いたかった(دلم برات تنگ شده بود)
سوزومه:私も(منم همینطور)
کایا: 中に入ってください、おじさんが待っています(بیا داخل دایی منتظر)
سوزومه: さあ行こう(بریم)
رفتن داخلو سوزومه دایی و زن داییش رو بغل کردو باهاشون احوال پرسی کرد بعد چند مین هارو هم لباسشو عوض کردو اومد پایین
هارو: すずめさん結婚するんですね(سوزومه خانوم داره ازدواج میکنی )
کایا: それは本当ですか?(راست میگه؟)
سوزومه: はい(بله)
سوزومه: これが私の結婚式の招待状です(بفرماییپ اینم کارت عروسیم)
کایا: ジュニア・ウェイン?(جنیور وین؟)
سوزومه: 私の異母兄弟(برادر خوندم)
کایا: こうなることはもうわかっていました(من از قبل میدونستم قراره اتفاق بیفته)
سوزومه: どうやって?(چطوری)
کایا: 彼の目(چشماش)
دایی: なぜ彼を連れて来なかったのですか?(چرا نیوردیش )
سوزومه:数日後に彼に会えるでしょう(چند روز دیگه میبینیدش)
خاله:もう遅いし、すずめも疲れてるだろう。寝よう(دیر وقت احتمالا سوزومه خستست بریم بخوابیم )
زن دایی:彼は正しい、行きましょう (راست میگه بریم)
همه رفت اتاق های خودشون سوزومه هم لباسشو با لباس خواب عوض کرد روی تخت نشست که صدای در اومد
سوزومه: お入りください(بیا تو)
کایا اومد داخل و درو بست
کایا: 一緒に寝てもいいですか?(میشه باهم بخوابیم)
سوزومه: ああ、もちろん、来て一緒に寝てください(اوه البته بیا پیشم بخواب)
کایا اومدو روی تخت خوابید وملافه رو کشید روش سوزومه هم چراغارو خاموش کردو کنار کایا دراز
دیدگاه ها (۲)

part 103کشید خوابید«صبح»هارو: ラブバードたち、目を覚まさないの?(مرغای عشق بی...

part 104کایا: では、とりあえずさよなら(خب فعلا خدا حافظ) سوزومه: さようなら(خ...

part 101یه پسر همسنوسال خودش بود پسره: های سوزومه: های پسر: ...

part 100جنیور: اوم پس بیبی من نامزد دیگه هم داره نگهبان: برو...

⛩️美しかった季節はもう戻らない。散りゆく花のように、私の心もまた、静かに崩れ去っていく。とにかく僕はもう終わりだから、...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌dalin chan ‌ ...

عزیزم آقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط